خدا سوگند از عمويم جدا نمىشوم . پس ابجر بن كعب شمشير خود را بالا برد تا بر امام ( كه در قتلگاه افتاده بود ) - فرود آرد عبد اللّه فرياد زد : اى ناپاك زاده ! آيا عمويم را مىكشى و ( پيش تاخته ) دست خود را سپر قرار داد ، شمشير ابجر فرود آمده دستش را بريد و به پوست آويخت . عبد اللّه فرياد زد : آه مادر جان ! امام عليه السّلام او را در آغوش گرفته به سينه چسبانيد و فرمود : « فرزند برادرم ! صبر كن و اين مصيبت را خير بدان ، خدا تو را به پدران صالحت ملحق مىكند » « 1 » . حرملة بن كاهل تيرى افكند و او را در آغوش عمويش حسين عليه السّلام به شهادت رساند .
[ 475 ] - 300 - حميد بن مسلم گويد : روز عاشورا از امام عليه السّلام شنيدم مىفرمود :
« بار الها ! باران آسمان و بركات زمين را از ايشان بازدار ، خدايا ! چنانچه تا زمانى بهرهمندشان مىسازى ، پراكندگى در ميانشان آر و به راههاى ناسازگارشان بيفكن و هرگز واليان را از ايشان خرسند مدار كه اينان ما را خواندند تا يارى كنند ولى ستم كردند و ما را كشتند » « 2 » .
هامش
( 1 ) يا بن أخي اصبر على ما نزل بك ، و احتسب في ذلك الخير ، فإنّ اللّه يلحقك بآبائك الصّالحين .
( 2 ) اللّهمّ امسك عنهم قطر السّماء و امنعهم بركات الأرض اللّهمّ فإن متّعتهم إلى حين ففرّقهم فرقا و اجعلهم طرائق قددا و لا ترض الولاة عنهم ابدا ، فانّهم دعونا لينصرونا فعدوا علينا فقتلونا .