شمر نزديك آمده ، فرياد زد : اى حسين ! كجايى ؟ فرمود : « من اينجا هستم » « 1 » گفت : آيا از ما آب مىخواهى ؟ ! اين محال است . آرى به آتش سرخ و آب داغ دوزخ مژده است باد ! امام عليه السّلام فرمود : « اى دور از رحمت خدا ! تو كيستى » « 2 » ؟ گفت : شمر . فرمود : « اللّه اكبر ! جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آن رؤيايى كه ديده بود راست فرمود » « 3 » ! شمر گفت : دربارهء چه چيز ؟
فرمود : « جدّم فرمود : در رؤيا سگ دو رنگى را ديدم كه گوشت خاندانم را مىخورد و خونشان را مىنوشد من نيز هم اينك سگهاى بسيارى را ديدم كه آهنگ دريدن گوشت و نوشيدن خونم را دارند و در آنان سگى دو رنگ از همه بيشتر حملهور و خشمگين بود و آن تويى اى شمر » « 4 » ! شمر - كه پيسى داشت - برافروخته شد و خشم و كينهء بيشترى ورزيد و گفت : به خدا تو را كسى جز من نكشد و من سر تو را از قفا مىبرم تا بيشتر شكنجه بينى !
شهادت عبد اللّه بن حسن عليه السّلام
[ 474 ] - 299 - پس از لحظاتى باز سپاه دشمن برگشته امام عليه السّلام را محاصره كردند . در اين هنگام عبد اللّه بن حسن بن على عليه السّلام - كه كودك نابالغى بود - از خيمهها بيرون دويد و خواست تا خود را به عمويش حسين عليه السّلام برساند . زينب عليها السّلام دختر على عليه السّلام در پى او دويد تا او را بازدارد ، امام عليه السّلام فرمود : « خواهرم ! او را بازدار » « 5 » . امّا عبد اللّه سخت امتناع كرده گفت : نه ، به
هامش
البتول ، هل من ذابّ يذبّ عن حرم الرّسول .
( 1 ) ها أنا ذا .
( 2 ) من أنت يا لعين ؟
( 3 ) اللّه أكبر ، صدق جدّي رسول اللّه في رؤياه من قبل .
( 4 ) قال جدّي : و أمّا أنا فإنّي رقدت الآن فرأيت في منامي كلابا كثيرة تريد تنهش من لحمي و تشرب من دمي ، و كان فيهم كلب أبقع و كان أشدّهم عليّ جرأة و أكثرهم عليّ حنقا و هو أنت يا شمر .
( 5 ) احبسيه يا اختي .