داشت كه با اسب خود به فرات درآيد ولى همه هجوم آوردند و او را بازداشتند .
[ 469 ] - 294 - امام عليه السّلام به فرماندهان چهار هزار نگهبان شريعه فرات - اعور سلمى و عمرو ابن حجّاج زبيدى - حمله برد ( و آرايش سپاهيان را درهم شكست ) و به فرات درآمد ، اسب امام عليه السّلام ( كه سخت تشنه بود ) چون سر بر آب نهاد تا بنوشد امام عليه السّلام فرمود : « تو تشنهاى و من نيز تشنه به خدا سوگند تا تو ننوشى من از آن نچشم » « 1 » ، ذو الجناح چون سخن امام عليه السّلام بشنيد سر برداشت ، گويى كه سخن امام عليه السّلام را فهميده بود . امام عليه السّلام فرمود : « بنوش من نيز مىنوشم » « 2 » و دست برد و مشتى آب برگرفت كه ناگه شخصى فرياد زد : اى ابا عبد اللّه ! تو آب گوارا مىنوشى با اينكه به خيمههايت يورش بردهاند ؟ ! امام عليه السّلام آب را ريخت ( و از فرات بيرون آمده ) بر ايشان تاخت تا آنان را دور كرد و ( چون بره حرم رسيد ) دريافت كه خيمهها سالمند .
[ 470 ] - 295 - در خبرى آمده : امام عليه السّلام دلاورانه و پايدار مىجنگيد تا شمر بن ذى الجوشن آمده ، ميان او خيمهها حايل شد . امام عليه السّلام فرمود : « ساعتى ديگر به خيمههايم دست مىيابيد .
اكنون ( كه من زندهام ) نادانان و سركشان خود را از آن بازداريد و اگر دين نداريد در دنياى خود آزاده باشيد » « 3 » ! روايت شده : امام عليه السّلام در روز عاشورا چون بر لشكر ابن زياد حمله مىبرد ، برخى را مىكشت و برخى را با اينكه مىتوانست رها مىكرد ، سبب را پرسيدند فرمود : « حجاب از چشمم افتاده و نطفهها را در اصلاب مىبينم . آن را كه در صلب خود نطفهء مؤمنى دارد رها مىكنم و آن را كه نه ، مىزنم » « 4 » .
هامش
( 1 ) أنت عطشان و أنا عطشان ، و اللّه لا أذوق الماء حتّى تشرب .
( 2 ) اشرب فأنا أشرب .
( 3 ) رحلي لكم عن ساعة مباح ، فامنعوه جهّالكم و طغاتكم و كونوا في الدّنيا أحرارا إن لم يكن لكم دين .
( 4 ) كشف عن بصرى فأبصرت النّطف الّتي فى أصلابهم فصرفت من نطفة من هو من أهل الايمان فتركته عن القتل لاستخلاص تلك الذّرّيّة منه و رأيت من لم يخرج منه نطفته صالحة فقتلته .