به زودى حرارت آتش افروخته دوزخ را ديدار كنيد » « 1 » .
و در روايتى آمده است : تيرى آمد و بر سينه مبارك عبّاس عليه السّلام نشست و آن حضرت عليه السّلام بر زمين افتاد و در خاك و خون آغشته شد و ندا داد : آه برادرم ! آه حسين من ! آه پدرم ! آه على ! و ( به رسم خدا حافظى ) ندا داد : يا ابا عبد اللّه ! از من سلامت باد ! امام عليه السّلام چون نداى او را بشنيد فرمود : « آه برادرم ! آه عبّاسم ! آه محبوب دلم » « 2 » ! و چون عقاب كه از بلنداى آسمان به زير آيد صفوف دشمن را شكافته هفتاد نفر را كشت و آنان را به راست و چپ پراكنده ساخت و بر بالين عبّاس فرود آمد .
ابو مخنف گويد : امام عليه السّلام بدن عبّاس عليه السّلام را بر اسب خود گذارده به خيمهها آورد و بر زمين نهاد و چنان سخت گريست كه همهء حاضران گريستند و فرمود : « ( برادر جان ! ) خدا تو را از جانب برادرت پاداش نيك دهد ، كه حق جهاد در راه خدا را انجام دادى » « 3 » .
زينب عليها السّلام ( چون متوجّه شهادت عبّاس شد ) ندا داد : آه برادرم ! آه عبّاسم ! آه از بىياورى ! آه از بىكسى پس از تو ! امام عليه السّلام فرمود : « آرى به خدا سوگند پس از عبّاس آه از بىكسى ! آه از شكستن كمر » « 4 » ! پس همهء اهل حرم گريستند و ندبه كردند و امام عليه السّلام گريست و فرمود :
« برادرم ! اى نور ديدهام ! اى پارهء تنم ! تو براى من همسان تكيهگاهى استوار بودى .
اى برادرم ! كه در دلسوزى براى برادرت تا آنجا پيش رفتى كه خدا جام شهادتت نوشاند .
هامش
( 1 )تعدّيتم يا شرّ قوم ببغيكم * و خالفتم دين النّبيّ محمّد
أما كان خير الرّسل وصّاكم بنا * أما نحن من نجل النّبيّ المسدّد
أما كانت الزّهراء أمّي دونكم * أما كان من خير البريّة أحمد
لعنتم و اخزيتم بما قد جنيتم * فسوف تلاقوا حرّ نار توقد( 2 ) وا أخاه وا عبّاساه وا مهجة قلباه .
( 3 ) جزاك اللّه من أخ خيرا ، لقد جاهدت في اللّه حقّ جهاده .
( 4 ) اي و اللّه من بعده وا ضيعتاه وا انقطاع ظهراه .