دشمن حمله برد . صالح بن سيّار راه او را بست ( ابن سيّار در عصر امير مؤمنان عليه السّلام شراب خورده بود و عون به فرمان حضرت عليه السّلام بر او حد زده بود ) او از عون كينه به دل داشت .
فرصت را غنيمت شمرد و چون عون را زخمى و تشنه ديد - بر او حمله كرد و ناسزا گفت .
عون پاسخش داده بر او تاخت و با نيزه او را كشت و به دوزخ افكند . پس برادرش بدر بن سيّار حملهور شد او را نيز به هلاكت رساند . پس خالد بن طلحه از كمين جست و شمشير خود را بر عون فرود آورد و او از پا درآمد و به خاك افتاد در حالى كه مىگفت : به نام خدا و به يارى خدا و در راه خدا و بر آيين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، به شهادت رسيد .
شهادت عبّاس بن على عليه السّلام
[ 426 ] - 251 - عبّاس بن على عليه السّلام پرچمدار سپاه برادر خود - امام حسين عليه السّلام بود . چون ديد همه افراد سپاه از اصحاب و برادران و پسر عموها و برادرزادهها به شهادت رسيدهاند گريست و در اشتياق ديدار پروردگار پرچم را برگرفت و به سوى برادر آمده ، عرض كرد : برادر جان ! آيا اذن ميدان هست ؟ امام عليه السّلام سخت منقلب شد و گريست سپس فرمود : « برادرم ! تو نشان پايدارى و ركن سپاه منى ، اگر تو به روى جمع ما پراكنده مىشود و سامان ما به پريشانى مىكشد » « 1 » .
عبّاس عليه السّلام عرض كرد : جانم فدايت باد برادر ! اى سرورم ! سينهام از زندگى دنيا به تنگ آمده و مىخواهم از اين منافقان انتقام كشم .
امام فرمود : « اينك كه آهنگ جهاد دارى براى اين كودكان مقدارى آب بياور » « 2 » .
مجلسى گويد : به نوشتهء برخى از كتب شيعه ، عبّاس عليه السّلام چون تنهايى ( و بىكسى ) برادر را ديد خدمت او آمد و عرض كرد : برادر جان ! آيا اجازهء ميدان دارم ؟ امام عليه السّلام سخت
هامش
( 1 ) يا أخي كنت العلامة من عسكري و مجمع عددنا ، فإذا أنت غدوت يؤل جمعنا إلى الشّتات ، و عمارتنا تنبعث إلى الخراب .
( 2 ) إذا غدوت إلى الجهاد فاطلب لهؤلاء الأطفال قليلا من الماء .