رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله توان گيرم ؟
امام عليه السّلام فرمود : « فرزندم ! اندكى ديگر صبر كن تا جدّ خود محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله را ديدار كنى و او تو را شربتى بياشامد كه پس از آن هرگز تشنگى نيابى » « 1 » . و او بار ديگر بر دشمنان حمله كرد و عدّهء زيادى را كشت و سرانجام به شهادت رسيد .
شهادت عون بن على عليه السّلام
[ 425 ] - 250 - حائرى مازندرانى از صاحب ناسخ التواريخ نقل مىكند : شرح شهادت عون تنها در كتابهاى روضة الاخبار و بحر اللئالى - تأليف عامّه - آمده است . ما نيز از آنان پيروى كرده و فشردهء آن را مىآوريم : عون ( فرزند امير مؤمنان عليه السّلام از اسماء بنت عميس ) جوانى زيبا ، نمكين و دلاور بود . نزد برادر خود امام عليه السّلام آمده اجازهء ميدان خواست . امام حسين عليه السّلام فرمود : « با اين جمعيّت فراوان و انبوه دشمن چگونه مىجنگى » « 2 » ؟ ! عرض كرد : هر كه ( آماده است ) جان خود را در راه تو فدا كند به زيادى و كمى دشمن نمىانديشد ! امام عليه السّلام ( از شوق ) گريست و او را اجازه داد .
عون بر دشمنان حمله كرد و كشتار عظيمى به راه انداخت . دو هزار نفر او را در ميان گرفتند . او ( با چابكى ) يورش برده ايشان را به راست و چپ پراكنده كرد و با سر و صورت زخمى به سوى امام عليه السّلام آمد . امام عليه السّلام او را بوسيد و فرمود : « آفرين ! اينك زخمهاى فراوان برداشتهاى كمى صبر كن » « 3 » .
عرض كرد : سرورم ! مىخواستم بار ديگر از وجود تو بهره گيرم و از ديدارت توشه بردارم . ديگر نسزد نزد شما بمانم ، كه تشنگى بىتابم كرده است ، اجازه فرما تا به نبرد برگردم و جانم را فدايت سازم .
امام عليه السّلام اجازه داد و فرمود تا اسب ديگرى به او دهند . او سوار شد و به نبرد برگشته بر
هامش
( 1 ) يا بنىّ ! اصبر قليلا تلقى جدّك محمّد المصطفى صلّى اللّه عليه و آله فيسقيك شربة لا تظمأ بعدها أبدا ؟ .
( 2 ) كيف تقاتل هذا الجمع الكثير و الجمّ الغفير ؟ !
( 3 ) أحسنت ، لقد اصبت بجراحات كثيرة فاصبر هنيئة .