نخواهيد ديد . » « 1 »
عبد اللّه بن مسلم عليه السّلام
[ 423 ] - 248 - سپس عبد اللّه بن مسلم بن عقيل به ميدان آمده ، اين رجز مىخواند :
ما بزرگواران بنى هاشم از آقا و امام خود پاس مىداريم كه او زادهء آن سرور دلاور و نواده آن پيامبر خداى داناست .
و پايدار مىجنگيد تا پنجاه و اندى از جنگجويان دشمن را كشت و سرانجام به شهادت رسيد - رضوان خدا بر او باد - و امام عليه السّلام چون كشتهء او را ديد فرمود : « بار الها ! كشندگان آل عقيل را بكش » « 2 » . سپس ( به جوانان خود ) فرمود : خدا شما را خجسته سازد ، بر آنان بتازيد و به سوى بهشتى كه سراى ايمان است شتاب گيريد « 3 » .
و در روايتى آمده كه : عبد اللّه بن مسلم چون از امام عليه السّلام اجازه خواست امام عليه السّلام فرمود : تو از بيعت من آزادى ، شهادت پدرت مسلم عليه السّلام تو را بس است ، دست مادر خود بگير و از اين معركه خارج شو . عرض كرد : به خدا سوگند من از آنان نيستم كه دنياى خود را بر آخرت مقدّم مىدارند « 4 » .
شهادت احمد بن حسن عليه السّلام
[ 424 ] - 249 - احمد بن حسن بن على عليه السّلام - كه هفدهساله بود - به ميدان آمد و قهرمانانه جنگيد تا هشتاد نفر از دشمنان را كشت و در حالى كه ديدگانش از تشنگى گود افتاده بود به سوى امام عليه السّلام برگشت و عرض كرد : عمو جان ! آيا آبى هست تا با آن بر دشمنان خدا و
هامش
( 1 ) اللّهمّ أحصهم عددا ، و اقتلهم بددا ، و لا تغادر منهم أحدا ، و لا تغفر لهم أبدا ؛ صبرا يا بني عمومتي ، صبرا يا أهل بيتي ، لا رأيتم هوانا بعد هذا اليوم أبدا .
( 2 ) اللّهمّ اقتل قاتل آل عقيل .
( 3 ) احملوا عليهم بارك اللّه فيكم و بادروا الى الجنّة الّتى هى دار الايمان .
( 4 ) أنت فى حلّ من بيعتى حسبك قتل أبيك مسلم خذ بيد امّك و اخرج من هذه المعركة .