كردم ؟ ! فرمود : « آرى تو پيش از من به بهشت درآيى ، سلام مرا به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برسان و خبر ده كه من نيز مىآيم » « 1 » . پس در راه خدا پيكار كرد تا به شهادت رسيد . رضوان خدا بر او باد .
[ 394 ] - 219 - او برادر هتاكى داشت به نام على بن قرظه كه در سپاه ابن سعد بود فرياد زد : اى حسين ! اى دروغگو فرزند دروغگو ! ! آيا برادرم را گمراه كرده او را فريفتى و كشتى ؟ ! امام عليه السّلام فرمود : « خدا برادر تو را گمراه نكرد بلكه او را هدايت فرمود و تو را گمراه كرد » « 2 » .
گفت : خدا مرا بكشد چنانچه تو را نكشم مگر آنكه پيش از تو بميرم ! پس بر امام عليه السّلام حمله كرد . نافع بن هلال مرادى مانع شد و نيزهاى بر او زده به خاكش افكند ياران او شتافتند و او را ( از دست نافع بن هلال ) رهانيدند .
سخن امام عليه السّلام با شمر و نفرين امام عليه السّلام بر او
[ 395 ] - 220 - اصحاب امام عليه السّلام تا ظهر عاشورا سرسختترين پيكار را با سپاه ابن سعد انجام دادند .
آنان جز از يك سو نمىتوانستند با اصحاب امام عليه السّلام بجنگند زيرا خيمهها پيوسته و نزديك به هم بود . عمر بن سعد چون چنين ديد جماعتى را فرستاد كه خيمهها را از چپ و راست بيفكنند تا بر ايشان احاطه يابند . اصحاب امام عليه السّلام سه نفرى و چهار نفرى از لابلاى خيام رفته بر هر كه قصد ويرانى خيمهها را داشت حمله مىكردند تا او را كشته و از نزديك با تير مىزدند و مانعش مىشدند عمر سعد كه چنين ديد فرياد زد : خيمهها را آتش بزنيد ! امام عليه السّلام فرمود : « بگذاريد آتش زنند كه اگر چنين كنند باز نتوانند از آن بگذرند » « 3 » . و چنين شد كه امام عليه السّلام فرموده بود باز جز از يك سو نتوانستند با امام عليه السّلام و يارانش بجنگند . . .
شمر بن ذى الجوشن پيش تاخت . چون به خيمه امام عليه السّلام رسيد با نيزهء خود بر آن كوبيده فرياد زد : آتش بياوريد تا اين خيمه را با اهلش بسوزانم ! بانگ بانوان برخاست و از خيمهها
هامش
( 1 ) نعم أنت أمامي في الجنّة ، فاقرأ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عنّي السّلام ، و أعلمه أنّي في الإثر .
( 2 ) إنّ اللّه لم يضلّ اخاك و لكنّه هدى أخاك و أضلّك !
( 3 ) دعوهم فليحرّقوها فانّهم لو قد حرّقوها لم يستطيعوا أن يجوزوا اليكم منها .