تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
( هلال گويد : ) سپس امام عليه السّلام از من جدا شد و به خيمه خواهرش ( زينب عليها السّلام ) رفت . من در اين اميد كه از خيمه زود بيرون مىآيد كنار خيمه ايستادم . زينب عليها السّلام به استقبال امام عليه السّلام آمد . بالشى گذاشت و امام عليه السّلام نشست و با او رازى گفت . چيزى نگذشت كه اشك زينب عليها السّلام جارى شد و عرض كرد : برادر جان ! آيا من قتلگاه تو را ببينم و - با اين همه دشمنان كينه‌توز - بانوان و كودكان وحشت زده را سرپرستى كنم ؟ ! اين مسئوليت سنگينى است ! ديدن قتلگاه اين جوانان پاك و زيبارويان بنى هاشم ( مرا نيز آشفته كرده ) بر من گران خواهد بود ! سپس عرض كرد : برادر جان ! آيا نيّات اصحاب خود را آزموده‌اى ؟ نگرانم كه وقت درگيرى و برخورد نيزه‌ها تنهايت گذارند ! امام عليه السّلام گريست و فرمود : « هان ! به خدا سوگند ايشان را از خود راندم و آزمودم ، در آنان جز دلاوران و والاگهران پايدار - كه به كشته شدن در ركاب من همانند كودك به شير مادر مأنوس‌اند - حضور ندارند » « 1 » ! هلال چون اين سخنان شنيد دلش سوخت و گريست و به سوى خيمه حبيب ابن مظاهر راه افتاد حبيب را ديد نشسته و شمشير آخته خود را در دست دارد . سلام كرد و بر در خيمه نشست . حبيب پرسيد : هلال ! چرا آمدى ؟ او آنچه ديده و شنيده بود گزارش كرد . حبيب گفت : آرى به خدا سوگند اگر منتظر فرمانش نبودم هم امشب به نبرد اين نامردمان مىشتافتم و با اين شمشير درمانشان مىكردم ! هلال گفت : حبيب ! من از حسين عليه السّلام در حالى كه بيم و هراس اهل بيت عليه السّلام را داشت جدا شدم و گمان مىكنم بانوان همه بيدارند و با زينب عليها السّلام در آن نگرانى و بىتابى شريك‌اند . آيا مىخواهى اصحاب را گردآورى . ( و بار ديگر اعلان وفادارى كنند تا ) سخنان ايشان را بشنوند و آرامش يابند ؟ ! من زينب عليها السّلام را چنان آشفته ديدم كه قرار از كفم رفته است .
هامش
( 1 ) أما و اللّه لقد نهرتهم و بلوتهم و ليس فيهم [ إلّا ] الأشوس الأقعس يستأنسون بالمنيّة دوني استئناس الطّفل بلبن أمّه .