تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
گفت : چون صبح درآيد چه مىكنيد ؟ گفتند : تو فرمانده مايى هر چه فرمايى همان كنيم . گفت : چون صبح درآيد اوّل كس كه به ميدان نبرد مىرود شماييد . ما پيش از بنى هاشم به پيكار مىپردازيم و تا خون در رگ ماست نبايد يك نفر از ايشان كشته شود مبادا كه مردم بگويند : بزرگان خود را پيش انداختند و خود از بذل جان دريغ ورزيدند . اصحاب شمشيران خود را به اهتزاز درآوردند و گفتند : ما همه بر آنيم كه تو مىپسندى . من با ديدن اين صحنه‌ها خوش‌حال شده گريان برمىگشتم كه با برادرم حسين عليه السّلام روبرو شدم . خود را آرام نموده ، در چهرهء او تبسّم كردم . فرمود « خواهرم » « 1 » ! عرض كردم : بلى برادر جان ! فرمود : « خواهرم ! از وقتى كه از مدينه كوچ كرديم تبسّم تو را نديده بودم . اينك چرا خندانى » « 2 » ؟ عرض كردم : برادر جان ! به سبب اين رويدادها كه از بنى هاشم و اصحاب ديدم . . . فرمود : « خواهرم ! بدان ، اينان از عالم ذرّ اصحاب من بوده‌اند . اين مژدهء جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ست . آيا مىخواهى پايدارى ايشان را ببينى » « 3 » ؟ گفتم : آرى . فرمود : « در پشت خيمه باش » « 4 » . من در پشت خيمه ايستادم برادرم ندا داد : « خويشان من كجايند » « 5 » ؟ بنى هاشم ( از خيام ) برخاستند و عبّاس پيش از همه شتافت و عرض كرد : بله آقا جان !
هامش
( 1 ) أخيّة . ( 2 ) يا أختاه منذ رحلنا من المدينة ما رأيتك متبسّمة ، أخبريني ما سبب تبسّمك . ( 3 ) يا اختاه اعلمي ، إنّ هؤلاء اصحابي من عالم الذّرّ ، و بهم وعدني جدّي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هل تحبّين ان تنظري الى ثبات اقدامهم . ( 4 ) عليك به ظهر الخيمة . ( 5 ) اين اخواني و بنو اعمامي .
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 460 | مجموعة مؤلفين / على مؤيدى