اصلاح شمشير و سخن امام عليه السّلام با خواهر
[ 363 ] - 188 - ابو مخنف از امام سجّاد عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : شبى كه پدرم در فرداى آن به شهادت رسيد بيمار بودم و عمّهام زينب عليها السّلام از من پرستارى مىكرد . در اين حال پدرم خود را از اصحاب كنار كشيده به خيمه آمد ، « هوىّ » غلام سابق ابو ذر غفارى نيز با وى بود . او شمشير پدرم را اصلاح مىكرد و مىگفت :
« آه از دوستى تو اى روزگار ! چه بسا ياران و جويندگانى را كه در بامداد و شامگاهت كشته نهادى . آرى روزگار به جاى آنان ديگرى را نپذيرد . راستى كه پايان كار دست خداى شكوهمند است و هر زندهاى بايد اين راه را طىّ كند » « 1 » .
دو يا سه بار اين اشعار را تكرار فرمود . من فهميدم چه مىگويد ، از اين رو گريه گلويم را فشرد ولى جلوى گريه خود گرفته و آرامش خود را حفظ كردم و چيزى نگفتم و دانستم كه بلا نازل شده است .
عمّهام زينب عليه السّلام نيز شنيد و چون زن و داراى رقّت و بىتابى بود نتوانست خوددارى كند . برخاست و بىاختيار به جانب حضرت عليه السّلام شتافته مىگفت : آه از اين داغ بلا ! اى كاش مرگم مىرسيد ! امروز چون روزى است كه مادرم فاطمه عليها السّلام ، پدرم على عليه السّلام و برادرم حسن عليه السّلام از دنيا رفتند ! ( حسين جان ! ) اى جانشين گذشتگان و سرور بازماندگان ! امام عليه السّلام به او نگريست و فرمود : « خواهرم ! شيطان حلم تو را نربايد » « 2 » ! عرض كرد : پدر و مادرم به قربان تو ! ابا عبد اللّه ! جانم به فدايت باد ! مگر كشته مىشوى ؟ ! بغض گلوى امام عليه السّلام را فشرد و اشك در چشمانش حلقه زد و فرمود : « اگر صيّاد
هامش
( 1 )يا دهر افّ لك من خليل * كم لك بالإشراق و الاصيل
من صاحب أو طالب قتيل * و الدّهر لا يقنع بالبديل
و إنّما الأمر الى الجليل * و كلّ حيّ سالك السّبيل( 2 ) يا اخيّة ! لا يذهبنّ بحلمك الشّيطان !