خدايا ! صبرمان ده و اين را در حساب خود بگذار . پس در حالى كه آتش خندق پشت گداخته است يافته مرا آماج تيرهاشان مىكنند من نيز در تلخترين لحظات دنيايم بر آنان يورش مىبرم و آنچه مشيّت خداست رخ مىدهد » . « 1 »
او گريست ، ما نيز گريستيم و نالهء گريه و فرياد از فرزندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در خيمهها برخاست . زهير بن قين و حبيب بن مظاهر از ( سرنوشت فرداى من ) جويا شده عرض كردند : آقا جان ! سرنوشت سرور ما - به من اشاره داشتند - چه مىشود ؟ ! امام عليه السّلام در حالى كه اشك مىريخت فرمود : « نگران نباشيد چنان نيست كه خدا نسلم را از دنيا ببرد . چگونه بر او دست يابند با اين كه او پدر هشت امام عليه السّلام است » « 2 » !
آزاد گذاشتن محمّد بن بشير
[ 362 ] - 187 - ابو الاسود عبدى گويد : به محمّد بن بشير حضرمى - از اصحاب امام عليه السّلام - گفتند :
فرزندت در مرز رى اسير شده است . گفت : او و خود را به حساب خدا مىگذارم . دوست ندارم كه او اسير باشد و من زنده بمانم . امام عليه السّلام سخن او را شنيد و فرمود : « خدا رحمتت كند . تو از بيعت من آزادى ( برو و ) در راه آزادى فرزند خود بكوش » « 3 » .
عرض كرد : ( نخواهم رفت ) درّندهها مرا زنده زنده خورند چنانچه از تو جدا شوم .
امام عليه السّلام فرمود : « پس اين جامههاى برد را به فرزند خود بسپار تا ( رفته ) آن را فديه برادر
هامش
( 1 ) فداك عمّك يقتل عبد اللّه اذ جفّت روحي عطشا و صرت الى خيمنا فطلبت ماء و لبنا فلا أجد قطّ فأقول : ناولوني ابني لاشرب من فيه ، فيأتوني به فيضعونه على يدي فأحمله لادنيه من فيّ فيرميه فاسق به سهم فينحره و هو يناغي فيفيض دمه في كفّي ، فأرفعه الى السّماء و أقول : اللّهمّ صبرا و احتسابا فيك ، فتعجلني الاسنّة منهم و النّار تستعر في الخندق الّذي في ظهر الخيم ، فأكرّ عليهم في أمرّ أوقات في الدّنيا ، فيكون ما يريد اللّه .
( 2 ) ما كان اللّه ليقطع نسلى من الدّنيا فكيف يصلون ؟ و هو ابو ثمانية أئمّة .
( 3 ) رحمك اللّه أنت في حلّ من بيعتي فاعمل في فكاك ابنك .