تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
آيا براى اينكه پس از تو زنده بمانيم ؟ ! خدا چنين روزى را هرگز نياورد ! اوّل كسى كه به اين سخن آغاز كرد ؛ عبّاس بن على عليه السّلام بود و ديگران - به همانند اين سخن - از او پيروى كردند . امام عليه السّلام فرمود : « فرزندان عقيل ! شما را شهادت مسلم عليه السّلام كافى است . شما برويد كه از جانب من مرخّصيد » « 1 » . عرض كردند : سبحان اللّه ! مردم ( با ما ) چه مىگويند ! بگويند بزرگ و سرور و پسر عمو - بهترين عموهاى خويش - را رها كرديم و در يارى ايشان يك تير نيافكنديم و يك نيزه و شمشير نزديم و نمىدانيم چه كردند ( چه سرنوشتى پيدا كردند ) ؟ ! نه به خدا سوگند ، چنين نكنيم . ما جان و مال و خاندان خويش را فداى تو مىكنيم و در ركاب تو مىجنگيم تا سرانجام تو را دريابيم . خدا زندگى پس از تو را زشت كند . مسلم بن عوسجه برخاست و عرض كرد : ( اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! ) آيا ما از يارى تو دست برداريم ! نزد خدا در اداى حقّ تو چه عذرى بياوريم ؟ ! به خدا سوگند من از تو جدا نخواهم شد تا نيزهء خود را در سينهء دشمنانت فرو برم و تا شمشير به دست دارم از خونشان سيراب سازم و اگر سلاحى نداشتم آنان را با سنگ بكوبم . به خدا سوگند ما دست از يارى تو بر نداريم تا خدا ببيند كه ما در غياب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حرمت او را در حقّ تو رعايت كرديم . هان ! به خدا سوگند چنانچه يقين داشته باشم كشته مىشوم و باز مرا زنده مىكنند و مىسوزانند و خاكسترم را به باد مىدهند و اين كار را هفتاد بار انجام مىدهند باز از تو جدا نخواهم شد تا در ركاب تو جان دهم . چرا چنين نكنم با اينكه يك شهادت بيش نيست و پس از آن كرامت جاودانه و سعادت ابدى است ! زهير بن قين و ديگر اصحاب نيز بدين منوال سخن گفتند . و امام عليه السّلام در شب جمعه - شب عاشورا - اصحاب خود را گرد آورد و حمد و ثناى خداوند بجاى آورد و از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و كرامت پيامبرى او و آنچه بدين وسيله بر امّتش انعام فرموده است ياد كرد و فرمود : « من از اين قوم گمان ندارم جز آنكه فردا شما را بكشند اينك همهء
هامش
( 1 ) يا بني عقيل حسبكم من القتل بمسلم ، اذهبوا قد أذنت لكم .