وا حسيناه ، آه از كمى ياران ! چگونه از دشمنان برهيم ؟ ( برادر جان ! ) اى كاش عوض از تو مىپذيرفتند ( و رهايت مىكردند ) كه ( براى هدايت اين نامردمان ) جوار جدّ خود را ترك گفتى و از آن فاصلههاى دور ، ما ( حريم خود ) را به اين دشت بلا آوردى . پس صداى گريه و شيون از ما برخاست . پدرم صداى ما را شنيده دلتنگ و گريان به سوى ما آمده فرمود :
« چرا مىگرييد » « 1 » ؟
امّ كلثوم عرض كرد : برادر جان ! ما را به حرم جدّمان بازگردان .
فرمود : « خواهر جان ! من راهى براى بازگشت ندارم » « 2 » .
عرض كرد : پس به ايشان منزلت جدّ و پدر و مادر و برادر خود را يادآور شو .
فرمود : « تذكّر دادم و نپذيرفتند ، اندرز دادم و نشنيدند آنان هيچ آهنگى جز كشتن من ندارند و شما را بايسته است كه مرا بر اين خاك ، پايدار ببينيد ولى شما بانوان را به تقواى خداوند كه پروردگار خلايق است و صبر بر بلاها و پنهان كردن نزول مصائب توصيه مىكنم و جدّ شما - كه در فرمودهاش خلافى نيست - به اين نويد داده است ، شما را به خداى يگانهء بىنياز مىسپارم . » « 3 »
سپس ساعتى گريستيم و امام عليه السّلام اين آيه را تلاوت مىكرد : « بر ما ستم نكردند بلكه بر خويشتن ستم روا داشتند » « 4 » .
پاسخ بنى هاشم و اصحاب و خاندان امام عليه السّلام
برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبد اللّه بن جعفر عرض كردند : چرا برويم ؟ !
هامش
( 1 ) ما هذا البكاء .
( 2 ) يا اختاه ! ليس لي إلى ذلك سبيل .
( 3 ) ذكّرتهم فلم يذّكّروا و وعظتهم فلم يتّعظوا و لم يسمعوا قولي ، فما لهم غير قتلي سبيل و لا بدّ أن تروني على الثّرى جديلا ، و لكن أوصيكنّ بتقوى اللّه ربّ البريّة و الصّبر على البليّة و كظم نزول الرّزيّة ، و بهذا أوعد جدّكم ، و لا خلف لما أوعد ودّعتكم الهى الفرد الصّمد .
( 4 )وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ *بقرة : 57 .