عبّاس بن على عليه السّلام فرمود : « مرگ بر تو اى شمر ! خدا تو و اين امان نامهات را لعنت كند ! اى دشمن خدا ! آيا دستورمان مىدهى در فرمان اين لجوج حقّنشناس درآييم و دست از يارى برادر خود حسين عليه السّلام برداريم ؟ ! شمر خشمگين به سپاه خود برگشت .
حملهء ابن سعد
[ 353 ] - 178 - عمر سعد پس از نماز عصر ( تاسوعا به لشكر خود ) فرياد زد : اى رزمآوران خدا سوار شويد و به بهشت شادمان باشيد ! آنان سوار شده به سوى امام عليه السّلام و اصحابش يورش آوردند .
امام عليه السّلام ( در اين لحظه ) شمشير به پشت ، جلو خيمهء خود نشسته ، سر به زانو در خواب رفته بود . خواهرش زينب كبرى عليها السّلام كه همهمهء سپاه دشمن را شنيد هراسان نزد برادر آمده عرض كرد : برادر جان ! آيا صداهاى سپاه دشمن را كه نزديكند نمىشنوى ؟ ! امام عليه السّلام سر برداشت و فرمود : « اينك در عالم رؤيا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديدم كه مىفرمود : » « 1 » ( حسين ! ) تو به سوى ما مىآيى . زينب كبرى عليها السّلام ( بىتاب شده ) سيلى بر چهرهء خود نواخت و فرياد وا ويلاه برآورد . امام عليه السّلام فرمود : « خواهر جان ! ويل از آن تو نيست ، خدا رحمتت كند ، آرام باش » « 2 » .
در روايت ديگر آمده كه فرمود : « من در رؤيا جدّم محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، پدرم على عليه السّلام ، مادرم فاطمه زهرا عليها السّلام و برادرم حسن عليه السّلام را ديدم كه فرمودند : » « 3 » حسين جان ! تو به زودى به سوى ما مىآيى . « خواهرم ! به خدا سوگند اين امر نزديك است در آن شكّى نيست » « 4 » . زينب كبرى عليها السّلام ( بىتاب شده ) سيلى بر صورت خود نواخت و فرياد زد : آه ! چه نااميدى ! امام عليه السّلام
هامش
( 1 ) انّي رأيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله السّاعة في المنام و هو يقول لي :
( 2 ) ليس لك الويل يا اخيّة ، اسكتي رحمك الرّحمن !
( 3 ) يا اختاه انّي رايت جدّي فى المنام ، و ابى عليّا عليه السّلام ، و امّى فاطمة عليها السّلام ، و اخى الحسن عليه السّلام ، قالوا .
( 4 ) مهلا اسكتى و لا تصيحى فتشمت بنا الاعداء .