اموال حجاز خود بهتر از آن را به تو مىدهم » « 1 » . و عمر سعد نپذيرفت . آنان اين شايعات را بىهيچ علم و مستندى به راه انداختند .
ابو مخنف گويد : آنان گفتند كه امام عليه السّلام فرمود : يكى از اين سه پيشنهاد را بپذيريد : يا برگردم به آنجا كه بودم ، يا دست در دست يزيد نهم . ببينم چه مىكند و يا به يكى از مرزهاى مسلمين رفته همچون مردم آنجا باشم . عبد الرّحمن بن جندب از عقبة بن سمعان نقل كرده كه گفت : من از مدينه تا مكّه و از مكّه تا عراق همراه امام عليه السّلام بودم ، تا لحظه شهادت از او جدا نشدم ، او در سخن با ديگران در مدينه ، در مكّه ، در ميان راه ، در عراق و در سپاه خود تا لحظه شهادت هيچ كلمهاى را نفرمود مگر آنكه من شنيدم . بدانيد به خدا سوگند امام عليه السّلام آن گفته و پندار ( ساخته دروغپردازان ) را كه دست خود در دست يزيد نهد يا به يكى از مرزها فرستاده شود نفرمود ، بلكه فرمود : « ( اكنون كه از دعوت و بيعت خود دست برداشته نمىپسنديد ) بگذاريد ( به جاى ديگرى ) در اين زمين پهناور بروم تا ببينم چه خواهد شد . . . » « 2 »
امام عليه السّلام رو به عمر سعد كرد و فرمود : « از من چه مىخواهيد ؟ ! شما را ميان سه چيز مخيّر مىكنم ، يا حق مرا به يزيد واگذاريد يا به همانجا برگردم كه آمدم يا به برخى مناطق اسلامى رفته در آنجا سكونت گزينم » « 3 » . عمر سعد از اين پيشنهاد خوشحال شد و پنداشت ابن زياد - كه از رحمت خدا دور باد - آن را مىپذيرد پس پيكى را فرستاد تا آن را به او ابلاغ كند و بگويد : اگر آن را برخى ديلمان مىخواست و نمىپذيرفتى در حق او ستم كرده بودى .
ابن زياد به او پيام داد : ابن سعد ! در آسودگى طمع كردهاى و به آسايش زندگى چسبيدهاى ، با حسين عليه السّلام پيكار كن و درگير شو و جز آنكه به فرمان من در آيد از او نپذير !
هامش
( 1 ) إذن أعطيك خيرا منها من مالي بالحجاز .
( 2 ) دعوني فلأذهب في هذه الأرض العريضة حتّى ننظر ما يصير أمر النّاس .
( 3 ) ما ذا تريدون منّي انّى مخيّركم ثلاثا بين ان تتركوني الحق بيزيد او ارجع من حيث جئت او امضى الى بعض ثغور المسلمين فاقيم فيها .