داريم » « 1 » .
اصحاب امام عليه السّلام از هر سو آمده ، به كمك هم خندقى مىكندند و خار و هيزمهاى بيابان را جمع كرده در آن افكندند و آتش زدند .
در نقل ديگرى آمده است : امام عليه السّلام به سوى اصحاب خود آمده فرمود تا خيمهها را به هم نزديك و طنابها را درهم كنند و خود در درون جا گيرند تا خيام از هر سو بر آنان احاطه كند مگر از آن سو كه با دشمن روبرو مىشوند .
[ 356 ] - 181 - ابن اعثم گويد : سوارهاى از لشكر ابن سعد به نام مالك بن حوزه آمده نزد خندق ايستاد و فرياد كرد : اى حسين ! مژده باد كه آتش دنيا قبل از آخرت مىسوزاندت ! امام عليه السّلام فرمود : « اى دشمن خدا ! دروغ گفتى ، من بر پروردگارى رحيم و صاحب شفاعتى كه ( فرشتگان ) فرمانش برند درآيم و آن جدّم رسول خداست » « 2 » . سپس فرمود :
« اين مرد كيست » « 3 » ؟ گفتند : مالك بن حوزه . امام عليه السّلام فرمود : « خدايا ! او را در آتش بلا و پيش از آخرت در دنيايش بسوزان » « 4 » .
پس بىدرنگ اسب مالك بر او آويخته او را در آتش افكند و سوخت . امام عليه السّلام به سجده افتاد و سر برداشت و فرمود : عجب دعايى ! چه زود به اجابت رسيد ! سپس ندا فرمود :
« خدايا ! ما خاندان و ذريّه و خويش پيامبر توييم ، ستمگران و غاصبان حقّ ما را در هم شكن كه تو شنواى اجابت كنندهاى » « 5 » .
[ 357 ] - 182 - در نقل ديگرى آمده است : اصحاب امام عليه السّلام دور خيمهها را خندقى كندند و پر از آتش كردند تا جنگ از يك سو باشد . مردى ( از سپاه ابن سعد نزديك آمده ) گفت : اى
هامش
( 1 ) قوموا فاحفروا لنا حفيرة حول عسكرنا هذا شبه الخندق و أجّجوا فيه نارا ، حتّى يكون قتال القوم من وجه واحد لا نقاتلهم و لا يقاتلون فنشتغل بحربهم و لا نضيع الحرم .
( 2 ) كذبت يا عدوّ اللّه ! إنّي قادم على ربّ رحيم و شفيع مطاع ، و ذلك جدّي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله .
( 3 ) من هذا الرّجل ؟
( 4 ) اللّهمّ ! حزّه إلى النّار ، و أذقه حرّها في الدّنيا قبل مصيره إلى الآخرة !
( 5 ) اللّهمّ ! إنّا أهل نبيّك و ذرّيّته و قرابته ، فاقصم من ظلمنا و غصبنا حقّنا ، إنّك سميع مجيب .