حميد بن مسلم گويد : پس از آن ، او مريض شد و من به عيادتش رفتم . سوگند به خدايى كه هيچ معبود بحقّى جز او نيست ، او را ديدم كه پيوسته آب مىخورد و سيراب نمىشد ، سپس آن را پس مىداد و دوباره مىآشاميد و سيراب نمىشد . بدين گونه بود تا مرد .
[ 348 ] - 173 - مفضّل بن عمر ، از امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : چون آب را از حسين عليه السّلام و اصحابش دريغ داشتند ، امام عليه السّلام در شب عاشورا ميان آنان ندا داد : « هر كه تشنه است بيايد » « 1 » . آنان يك به يك نزد او آمدند . امام عليه السّلام انگشت ابهام خود را در دهان هر يك نهاده تا همه سيراب شدند . برخى گفتند : شربتى نوشيديم كه هيچ كس همانند آن را در دنيا نياشاميده است . و چون فردا آهنگ نبرد كردند امام عليه السّلام در سپيدهء صبح هر يك را با نام خود و پدرش بر سفرهاى فرا خوانده نشاند و همه از آن خوردند . آن شربت و خوراك هر دو از بهشت بود .
[ 349 ] - 174 - چون تشنگى امام عليه السّلام زياد شد ، مرد سيّاحى كه ظرف چوبينش پرآب بود پيش آمده آن را به حضرت عليه السّلام داد . امام عليه السّلام آن را از دست او گرفت و بر زمين ريخت و فرمود : « اى سيّاح ! آيا مىپندارى ما بر آب توانا نيستيم » « 2 » ؟ ! بنگر ! چون نگريست نهرهاى روانى را ديد .
امام عليه السّلام ظرفش را از سنگريزهها پر كرده به او داد . ناگاه سنگريزهها جواهر گرانبها شدند .
طبرى گويد : چون تشنگى بر حسين عليه السّلام و اصحابش چيره شد ، امام عليه السّلام برادر خود عبّاس بن على عليه السّلام را فرا خواند و او را با سى سوار و بيست پياده و بيست مشك ( براى آوردن آب ) گسيل داشت و نافع بن هلال با پرچم پيش افتاد . عمرو بن حجّاج زبيدى فرمانده گروه موكّل بر شريعهء فرات پرسيد : تو كيستى ؟ گفت : نافع بن هلال . پرسيد : براى چه آمدهاى ؟ گفت : آمدهايم از اين آبى كه دريغمان داشتهايد بنوشيم . گفت : گوارا ! بنوش .
نافع گفت : نه به خدا سوگند تا حسين عليه السّلام و يارانش تشنه باشند يك قطره هم ننوشم .
عمرو بن حجّاج گفت : راهى براى نوشيدن آنان نيست . ما را اينجا گذاشتهاند تا آب را از
هامش
( 1 ) من كان ظمآن فليجئ .
( 2 ) أيّها السيّاح أ تزعم أنّا لا نقدر على الماء ، انظر .