تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
حسين عليه السّلام بگو : خود و يارانش با يزيد بن معاويه بيعت كنند . اگر چنين كنند ما نيز در تصميم خود مىانديشيم . چون نامهء ابن زياد بن عمر سعد رسيد گفت : فكر نمىكنم ابن زياد ، عافيت و سلامت بخواهد ! عمر سعد نامهء ابن زياد را براى امام عليه السّلام فرستاد . امام عليه السّلام به فرستاده او فرمود : « به اين خواستهء ابن زياد هرگز پاسخ نخواهد داد . آيا جز مرگ چيزى بيش خواهد بود ؟ ! خوشا چنين مرگى ! » « 1 »

رهسپارى حبيب بن سوى قبيله‌اى از بنى اسد

[ 346 ] - 171 - حبيب بن مظاهر نزد امام عليه السّلام آمده عرض كرد : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! در نزديكى ما قبيله‌اى از بنى اسد است به من اجازه مىفرمايى نزد آنان رفته آنان را به يارى تو فرا خوانم ؟ امّيد است خدا آنان را پاسدار تو كند . امام عليه السّلام فرمود : « مىتوانى » « 2 » حبيب به صورت ناشناس در تاريكى شب نزد آنان رفت . ايشان حبيب را شناخته دانستند از بنى اسد است . گفتند : چه‌كار دارى ؟ گفت : بهترين ارمغانى را كه نماينده‌اى براى مردم خود مىآورد براى شما آورده‌ام . آمده‌ام شما را به يارى فرزند دختر پيامبرتان فرا خوانم كه او همراه جمعى از مؤمنان است كه يك نفر ايشان از هزار نفر بهتر است ، آنان او را تنها نگذارند و هرگز رها نكنند اين عمر سعد است كه او را محاصره كرده است و شما خويش و فاميل منيد . اكنون اين اندرز را براى شما آورده‌ام ، از من در يارى او پيروى كنيد تا بدين وسيله به شرف دنيا و آخرت دست يابيد به خدا سوگند كسى از شما در ركاب فرزند دختر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با تحمّل سختىها در راه خدا كشته نمىشود مگر آنكه در عالىترين درجات قرب خداوندى رفيق محمّد خواهد بود . عبد اللّه بن بشر أسدى از جا پريد و گفت : من اوّلين نفرم كه به اين دعوت پاسخ مىدهم سپس اين رجز را خواند : اين مردم مىدانند - آن زمان كه جنگ را رها كنند و چون از آن به هم گويند رزم‌آوران از بيم بازايستد - من بىباك قهرمانى جنگجويم كه گويى شير بيشهء
هامش
( 1 ) لا اجيب ابن زياد بذلك ابدا فهل هو إلّا الموت فمر حبابه . ( 2 ) قد أذنت لك .