تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
نام آن چيست ؟ عرض كرد : عقر ( آتش گداخته يا نازايى ) امام عليه السّلام فرمود : « بار الها ! از عقر به تو پناه مىبرم » « 1 » . در روايتى آمده است : امام عليه السّلام به حرّ فرمود : اندكى برويم سپس فرود آييم . حرّ همراه امام عليه السّلام آمد تا به كربلا رسيدند پس حرّ با اصحاب خود جلو امام عليه السّلام را گرفت و نگذاشت به راه ادامه دهد و گفت : در اينجا پياده شو كه فرات نزديك توست امام عليه السّلام پرسيد : « نام اينجا چيست » « 2 » ؟ گفتند : كربلا . فرمود : « دشت اندوه و بلا . پدرم در عبور خود به صفّين - كه من نيز همراه او بودم - به اينجا گذر كرده ايستاد و از نام آن پرسيد . و چون از نام آن خبر دادند فرمود : همين‌جاست محلّ كاروان آنان و همين‌جاست جاى ريختن خونشان . پرسيدند : از چه مىگويى ؟ فرمود : از بلاى سنگينى براى آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه در اينجا فرود مىآيند . سپس امام حسين عليه السّلام مشتى از خاك آن برداشت و بوييد و فرمود : به خدا سوگند اين همان سرزمينى است كه جبرئيل به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر داد كه من در آن كشته مىشوم . امّ سلمه خبرم داد و گفت » « 3 » : جبرئيل نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود و تو با من . و گريستى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : فرزندم را بگذار . من تو را گذاشتم و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تو را گرفت و بر دامن خود نشاند . جبرئيل پرسيد : آيا او را دوست مىدارى ؟ فرمود : آرى . گفت : امّت تو او را مىكشند چنانچه خواسته باشى خاك زمينى را كه در آن كشته مىشود به تو بنمايم ؟ فرمود : آرى . پس جبرئيل بال خود بر دشت كربلا گشود و آن را به او نماياند . و در روايتى از ابو مخنف نقل شده كه : همه رهسپار شدند تا در روز چهارشنبه به دشت كربلا رسيدند . ناگهان اسب امام عليه السّلام ايستاد امام عليه السّلام از آن پياده شد بر اسب ديگرى سوار
هامش
( 1 ) اللّهمّ انّى أعوذ بك من العقر . ( 2 ) و ما اسم هذا المكان ؟ ( 3 ) ذات كرب و بلاء ، و لقد مرّ أبي بهذا المكان عند مسيره إلى صفّين ، و أنا معه ، فوقف ، فسأل عنه ، فأخبر باسمه ، فسئل عن ذلك ، فقال : هذه و اللّه هي الارض الّتي أخبر بها جبرئيل رسول اللّه أنّني أقتل فيها ، أخبرتني أمّ سلمة .