تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦

امام حسين عليه السّلام در كربلا

فرود امام عليه السّلام در نينوى

[ 335 ] - 160 - چون صبح شد پياده شده ، نماز صبح را ادا كردند و با شتاب سوار شدند . حضرت عليه السّلام اصحاب خود را به سمت چپ ميل داد و مىخواست آنان را از سپاه حرّ جدا سازد . و حرّ مانع شده مىخواست ايشان را به سمت كوفه برگرداند و آنان امتناع مىكردند ، پيوسته چنين بودند تا در حدود نينوا به كربلا رسيدند . ناگاه سوارى كمان بر دوش از جانب كوفه نمودار شد . هر دو سپاه به انتظار او ايستادند . چون نزديك شد به حرّ و سپاهش سلام كرد و بر امام عليه السّلام و يارانش سلام نكرد . نامه‌اى از عبيد اللّه بن زياد به حرّ داد كه در آن چنين آمده بود : « امّا بعد : چون نامه‌ام به تو رسيد و فرستاده‌ام نزد تو آمد ، ( بىدرنگ ) بر حسين عليه السّلام تنگ گير و او را جز در دشتى بىآب و گياه فرود نياور . به فرستادهء خود دستور داده‌ام از تو جدا نشود تا خبر انجام فرمانم را بياورد . و السّلام » . حرّ چون نامه را خواند به آنان گفت : اين نامهء امير عبيد اللّه بن زياد است كه فرمانم داده در همين جا كه نامه‌اش رسيده بر شما سخت گيرم و به فرستادهء خود دستور داده از من جدا نشود تا فرمانش را اجرا كنم . يزيد بن مهاجر كندىّ كه در سپاه امام عليه السّلام بود به فرستادهء ابن زياد نگريسته او را شناخت و گفت : مادرت به عزايت بنشيند چه پيامى آورده‌اى ؟ !