حرّ گفت : نه به خدا نمىتوانم اين فرستادهء عبيد اللّه همراه من است و چه بسا او را مأمور و مراقب من قرار داده است .
امام عليه السّلام رو به يكى از ياران خود - زهير بن قين بجلى - كرد . او به امام عليه السّلام عرض كرد :
اى فرزند دخت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ! اجازه فرما با اينان بجنگيم كه هم اينك جنگ با اينان آسانتر است از جنگ با سپاهيان بىشمارى كه پس از اين خواهند آمد . امام عليه السّلام فرمود : « زهير ! راست مىگويى ليكن من آنان را به جنگ نمىترسانم تا آنان آغازگر باشند » « 1 » . زهير عرض كرد : پس برويم تا به كربلا - كه بر ساحل فرات است - درآييم و آنجا باشيم اگر با ما جنگيدند با ايشان مىجنگيم و از خدا يارى مىطلبيم .
راوى گويد : ديدههاى امام عليه السّلام اشكآلود شد و فرمود : « خدايا ! خدايا ! از اندوه و بلا به تو پناه مىبرم » « 2 » . و همانجا فرود آمد .
[ 337 ] - 162 - سپس امام عليه السّلام رو به اصحاب خود كرد و فرمود : امّا بعد . « حقّا كه مردم بندگان دنيايند و شيرينى دين را تنها بر زبان خود دارند : تا زندگىهايشان پربار است بر محور دين گرد آيند ، پس چون با بلاها آزموده و آزرده شوند دينداران كم شوند » « 3 » . سپس پرسيد : « آيا اينجا كربلاست » « 4 » ؟ گفتند : آرى . فرمود : « اين زمين جايگاه اندوه و بلاست ، همين جا خوابگاه شتران ما و محلّ خيام ما و جاى ريختن خونهاى ماست » « 5 » .
و در نقل ديگر آمده است : زهير گفت : به اين آبادى برويم و در آنجا - كه محكم و در ساحل فرات قرار دارد - جاى گزينيم اگر اينان مانع شدند با آنان مىجنگيم كه جنگ با ايشان از جنگ با كسانى كه ( چندين برابرند و ) بعدا مىآيند آسانتر است . حضرت عليه السّلام فرمود :
هامش
( 1 ) صدقت يا زهير و لكن ما كنت بالّذي انذرهم بقتال حتّى يبتدرونى .
( 2 ) اللّهم ثمّ اللّهم انّى أعوذ بك من الكرب و البلاء .
( 3 ) أمّا بعد فإنّ النّاس عبيد الدّنيا و الدّين لعق على ألسنتهم ، يحوطونه ما درّت معايشهم ، فإذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّيّانون .
( 4 ) أ هذه كربلاء ؟
( 5 ) هذه موضع كرب و بلاء ، هاهنا مناخ ركابنا ، و محطّ رحالنا ، و مقتل رجالنا ، و مسفك دمائنا .