گفت : من از پيشواى خود پيروى نموده به پيمانم وفا كردم .
ابن مهاجر گفت : بلكه پروردگار خود را نافرمانى كردى و در هلاكت خود از پيشوايت پيروى نموده ننگ و آتش را به دست آوردى . چه بد پيشوايى است پيشواى تو .
خداى متعال فرمود : « ما آنان راى پيشوايانى قرار داديم كه به آتش فرا خوانند و در روز قيامت يارى نشوند . پيشواى تو از اينان است » « 1 » .
حرّ كاروان امام عليه السّلام را در آن دشت بىآب و آبادانى فرود آورد . امام عليه السّلام فرمود : « بگذار در اين قريههاى نينوا و غاضريّه يا شفيّه فرود آييم » « 2 » . حرّ گفت : به خدا سوگند نمىتوانم ، اين مرد آمده تا مراقب من باشد .
زهير بن قين عرض كرد : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! به خدا سوگند ، من آينده را سختتر از حال مىبينم . هم اينك جنگ با اينان آسانتر است از جنگ با سپاهيان بىشمارى كه پس از اين خواهند آمد .
امام عليه السّلام فرمود : « من آغازگر جنگ نخواهم بود » « 3 » . سپس فرود آمد . اين رويداد در روز پنجشنبه دوم محرّم شصت و يك قمرى بود .
[ 336 ] - 161 - ابن اعثم گويد : امام عليه السّلام بامدادان به حدود عذيب هجانات در آمد ، به ناگاه حرّ نيز در سپاهش آشكار شد . امام عليه السّلام فرمود : « آن سويت چه خبر فرزند يزيد ! مگر نفرمودى بر اين راه باشيم و ما نيز اين راه را گرفته گفتار تو را پذيرفتيم ؟ » « 4 » حرّ گفت : راست فرمودى ولى اين نامهء عبيد اللّه است كه بدستم رسيده و در آن نكوهشم كرده و پيرامون كار تو سخت عتابم نموده است امام عليه السّلام فرمود : « پس بگذار تا در قريهء نينوا يا غاضريّه فرود آييم » « 5 » .
هامش
( 1 )وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَقصص : 41 .
( 2 ) دعنا ويحك ننزل في هذه القرية أو هذه - أو هذه .
( 3 ) ما كنت لأبد أهم بالقتال .
( 4 ) ما وراءك يا ابن يزيد ! أ ليس قد امرتنا ان نأخذ على الطّريق فاخذنا و قبلنا مشورتك ؟
( 5 ) فذرنا حتّى تنزل بقرية نينوى او الغاضرية .