يارى نكند هلاك خواهد شد » « 1 » .
عبيد اللّه گفت : به خواست خدا هرگز چنين نخواهد شد .
امام برخاست و به كاروان خود برگشت .
[ 330 ] - 155 - خوارزمى گويد : امام عليه السّلام چون به « عذيب هجانات » درآمد اصحابش برخاسته سخن گفتند و بر يارى او ( پا فشرده ) اتفاق كردند . امام عليه السّلام در حق آنان دعا فرمود . فرزندان و خواهران و خاندان امام عليه السّلام چون سخن آنان را شنيدند بيرون آمدند امام عليه السّلام به آنان نگريست و ايشان را نزد خود گرد آورد و گريست . سپس فرمود : « بار الها ! ما خاندان پيامبرت محمّديم صلّى اللّه عليه و آله كه از حرم جدّ خود رانده سرگردان دور افتادهايم . بنى اميّه بر ما ستم كردند .
خدايا حق ما را از آنان بگير و ما را بر گروه ستمگران يارى فرما » « 2 » . سپس به ياران خود ندا كرد : كوچ كنيد پس از آنجا كوچ كردند .
[ 331 ] - 156 - ابو مخنف از عقبة بن سمعان نقل كرده كه گفت : چون آخر شب شد جوانان خويش را فرمود تا آب بردارند و كوچ كنند . چون از قصر بنى مقاتل كوچ كرديم ساعتى راه پيموديم كه حضرت عليه السّلام را بر روى اسب خواب ربود . بيدار شد و دو يا سه بار فرمود : انّا للّه و انّا اليه راجعون و الحمد للّه ربّ العالمين ، فرزند او على بن الحسين عليه السّلام كه بر روى اسب بود به امام عليه السّلام رو آورد و گفت : پدر جان ! فدايت شوم چرا اين كلمات را فرمودى ؟
فرمود : « فرزندم ! مرا خواب ربود ديدم سوارهاى را كه مىگويد » « 3 » : اينان همىروند و مرگ به سوى ايشان همىرود « دانستم كه خبر مرگ ما را مىدهد » « 4 » .
عرض كرد : پدر جان ! خدا بد ندهد ! آيا ما بر حق نيستيم ؟
هامش
( 1 ) فإلّا تنصرنا فاتّق اللّه أن لا تكون ممّن يقاتلنا ، فو اللّه لا يسمع و اعيتنا أحد ثمّ لم ينصرنا إلّا هلك .
( 2 ) اللّهمّ انّا عترة نبيّك محمّد صلواتك عليه ، قد أخرجنا و ازعجنا ، و طردنا عن حرم جدّنا و تعدّت بنو أميّة علينا ، اللّهمّ فخذ لنا بحقّنا و انصرنا على القوم الظّالمين .
( 3 ) يا بنيّ إنّي خفقت برأسي خفقة فعنّ لى فارس على فرس و هو يقول :
( 4 ) فعلمت أنّها أنفسنا نعيت إلينا .