تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
شما را به قريّه برسانم . . . امام عليه السّلام فرمود : « خدا تو و قومت را پاداش نيك دهد . ميان ما و اين مردم سخنى گذشته است كه با وجود آن نمىتوانيم برگرديم و نمىدانيم كه سرانجام كار ما و آنان به كجا انجامد » « 1 » . من با حضرت عليه السّلام خداحافظى نموده عرض كردم : خدا تو را از شرّ جن و انس بازدارد من از كوفه براى اهل خود آذوقه و خواربار مىبرم آن را به ايشان داده ، به خواست خدا نزد شما مىآيم . اگر اين توفيق را بيابم به خدا از ياران تو خواهم بود . امام عليه السّلام فرمود : « خدا رحمتت كناد ، اگر خواستى بشتاب » « 2 » . من پنداشتم امام عليه السّلام از دورى مردان خود نگران است كه شتابم را مىطلبد . چون به نزد خاندان خود رسيدم ، آذوقه را نهاده وصيّت خود را انجام دادم . آنان گفتند : چرا رفتارت غير عادى است ؟ آنان را از تصميم خود آگاه كردم و از راه بنى ثعل به راه افتادم چون به عذيب هجانات نزديك شدم ، سماعة بن بدر پيش آمد و خبر شهادت امام عليه السّلام را به من داد و من نيز برگشتم . ابن نما گويد : برايم از طرماح بن حكم نقل كردند كه گفت : من براى خاندان خود آذوقه مىبردم به امام عليه السّلام برخوردم عرض كردم : تو را به خدا كوفيان فريب ندهند ، اگر به كوفه درآيى كشته مىشوى و من بيم آن دارم كه به آنجا نرسى . اگر آهنگ جنگ دارى در أجأ منزل كن ، آنجا پناهگاهى استوار است كه در آن هرگز شكستى به ما نرسيده است . همهء خويشانم به يارى تو عقيده داشته تا آنجايى كه از تو دفاع خواهند كرد . امام عليه السّلام فرمود : « ميان من و اين قوم قرارى است كه نمىخواهم از آن تخلّف كنم چنانچه خدا ما را از شرّ آنان بازداشت از ديرباز ما را انعام فرموده و كفايت كرده است و اگر آنچه از آن گريزى نيست رخ داد به خواست خدا رستگارى و شهادت
هامش
( 1 ) جزاك اللّه و قومك خيرا ! إنّه قد كان بيننا و بين هؤلاء القوم قول لسنا نقدر معه على الانصراف ، و لا ندري علام تنصرف بنا و بهم الامور في عاقبة [ عاقبة ] ! . ( 2 ) فإن كنت فاعلا فعجّل رحمك اللّه .