مىخواند .
اى ناقهء من ! از نهيبم مهراس و پيش از طلوع سپيده دم خود را شتابان به بهترين سواره و بهترين همسفر برسانى تا به انسانى كريم درآيى انسان بزرگوار آزادهء فراخ سينهاى كه خدا او را براى بهترين مأموريت آورده است . آنجاست كه خدا ( راه و رسم ) او را تا پايان روزگاران پاينده دارد .
چون به امام حسين عليه السّلام رسيدند آن اشعار را تكرار كردند .
امام عليه السّلام فرمود : « آگاه باشيد به خدا سوگند اميد من آن است كه ارادهء خداوندى در حق ما خير باشد ، خواه كشته شويم يا پيروز » « 1 » .
حرّ پيش آمده به امام عليه السّلام گفت : اين چهار نفر با شما نبودند و از كوفيانند و من آنان را بازداشت كرده يا به كوفه برمىگردانم .
امام عليه السّلام فرمود : « من از ايشان همچون خود حمايت مىكنم اينان انصار و ياران مناند و تو با من پيمان بستى كه تا نامهاى از ابن زياد نيامده متعرّض من نشوى » « 2 » .
حرّ گفت : آرى ولى آنان با شما نيامدهاند .
فرمود : « ايشان اصحاب من و به منزلهء كسانىاند كه با من آمدهاند . اگر بر پيمان خود پايدار بمانى باكى نيست ، و گرنه با تو مىجنگم . حرّ از تعرض آنان دست برداشت » « 3 » .
سپس امام عليه السّلام از آنان پرسيد : « از مردمى كه پشت سر گذاشتيد چه خبر » ؟ « 4 » مجمّع بن عبد اللّه عائذى - يكى از آن چهار نفر - عرض كرد : امّا اشراف كوفه را رشوههاى بزرگ دادند و از زندگى فريبا سرشار شدند و دلشان را به دست آورده هواى آنان را ويژه خود ساختند . از اين رو همگى آنان دشمن تواند .
هامش
( 1 ) أما و اللّه إنّي لأرجو أن يكون خيرا ما أراد اللّه بنا قتلنا أم ظفرنا ! .
( 2 ) لأمنعنّهم ممّا أمنع منه نفسي ، إنّما هؤلاء أنصاري و أعواني ، و قد كنت أعطيتني أن لا تعرّض لي بشيء حتّى يأتيك كتاب من ابن زياد .
( 3 ) هم أصحابي و هم بمنزلة من جاء معي ، فان تمّمت عليّ ما كان بيني و بينك و إلّا ناجزتك !
( 4 ) أخبروني خبر النّاس وراءكم ؟