راه مىروم كه مرگ جوانمرد ننگ نيست » « 1 » .
« جوانمردى كه آهنگ حق كند و در راه اسلام پيكار كند . و نيز در راه مردان صالح جانبازى نمايد و از هر ناشايستى جدا شده با هر تبهكارى ناسازگارى كند . من خويشتن را آماده كردهام - در حالى كه ديگر آهنگ ماندن ندارم - تا در گرماگرم جنگ با هر پنج بخش لشكرى بزرگ ديدار كند ( و هماورد شود ) . « اگر زنده ماندم بىملامتم ( يا طبق نسخه ديگر پشيمان نيستم ) و اگر جان باختم سرزنشى ندارم . تو را در خوارى همين بس كه ناخواسته ( و باخته ) زنده بمانى » « 2 » .
[ 322 ] - 147 - چون ( زنان را سوار كردند و ) خواستند كه برگردند حرّ با سپاه خود مانع شد . امام عليه السّلام فرمود : « مادرت به عزايت بنشيند چه مىخواهى » ؟ « 3 » حرّ گفت : اگر از عرب جز تو نام مادرم را مىبرد من نيز همچنان پاسخش مىدادم ، امّا به خدا سوگند از مادر تو جز به بهترين صورتى كه مىتوانم ، ياد نخواهم كرد .
امام عليه السّلام فرمود : « حال چه مىخواهى » ؟ « 4 » گفت : مىخواهم شما را نزد امير خود عبيد اللّه ببرم ! فرمود : « نمىآيم » « 5 » . گفت : من نيز دست از تو برنمىدارم .
و چون ميان ايشان سخن به درازا كشيد ، حرّ گفت : من مأمور نيستم با تو بجنگم ، مأمورم از تو جدا نشوم تا تو را به كوفه ببرم . حال كه نمىپذيرى پس راه ديگرى برگزين
هامش
( 1 ) ما أدري ما أقول لك و لكنّي أقول كما قال أخو الأوس حيث يقول :
( 2 )سأمضي و ما بالموت عار على الفتى * إذا ما نوى خيرا ، و جاهد مسلما
و واسى الرّجال الصّالحين بنفسه * و فارق مذموما و خالف مجرما .
أقدّم نفسي لا أريد بقاءها * لتلقى خميسا في الوغاء عرمرما
فإن عشت لم ألم و إن متّ لم أذم * كفى بك ذلا أن تعيش مرغّما( 3 ) ثكلتك أمّك ! ما تريد ؟
( 4 ) فما تريد ؟
( 5 ) إذا و اللّه لا أتّبعك .