تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
مىخواهى ؟ ! » « 1 » حرّ گفت : به خدا سوگند چنانچه از عرب جز تو نام مادرم را مىبرد هر كه بود پاسخش مىدادم امّا نه به خدا من به ياد مادر تو راهى ندارم جز آنكه ناچارم تو را نزد عبيد اللّه بن زياد ببرم . امام عليه السّلام فرمود : « به خدا نمىآيم مگر آنكه كشته شوم » « 2 » . حرّ گفت : در اين صورت به خدا من نيز از تو جدا نمىشوم مگر آنكه خود و يارانم بميريم . فرمود : « يارانت با يارانم و من با تو پيكار كنيم چنانچه مرا كشتى سرم را نزد ابن زياد ببر و چنانچه من تو را كشتم اينان را آسوده كرده‌ام » « 3 » . حرّ گفت : ابا عبد اللّه ! من مأمور نيستم با تو بجنگم مأمورم از تو جدا نشوم تا تو را نزد ابن زياد ببرم به خدا سوگند دوست ندارم با ( گرفتار شدن به ) چيزى از امور تو خدا مرا ببرد جز آنكه سرپرستى اين مردم را گرفته به سوى تو آمده‌ام من مىدانم كه هيچ‌كس از اين امّت به قيامت در نيايد مگر آنكه به شفاعت جدّ تو - محمّد صلّى اللّه عليه و آله - اميدوار است و اگر من با تو بجنگم مىترسم كه در دنيا و آخرت زيان برم و نيز - اى ابا عبد اللّه ! - در اين شرائط نمىتوانم ( بدون تو ) به كوفه برگردم ولى تو اين راه ( ديگر ) را برگزين و هر جا خواهى برو تا به ابن زياد بنويسم كه او با من مخالفت كرد و نتوانستم كارى بكنم تو را به خدا جان خود را حفظ كن . امام عليه السّلام فرمود : « حرّ ! گويا از كشته شدنم خبر مىدهى ! » « 4 » گفت : اى ابا عبد اللّه ! آرى و در اين شكى ندارم مگر آنكه از همان راهى كه آمده‌اى برگردى . فرمود : « اكنون سخنى با تو ندارم جز همان سخن كه برادر أوسى مىگفت : « من به اين
هامش
( 1 ) ثكلتك أمّك ! ما الّذي تريد أن تصنع . ( 2 ) إذا و اللّه لا أتّبعك أو تذهب نفسي . ( 3 ) برز أصحابي و أصحابك و أبرز إليّ ، فإن قتلتني خذ برأسي إلى ابن زياد و إن قتلتك أرحت الخلق منك . ( 4 ) يا حرّ ! كأنّك تخبرني أنّي مقتول .