كسى جز فرزندم على از دست آنان نرهد » « 1 » .
سخن او با ابن زبير
[ 267 ] - 92 - شخصى كه از امام حسين عليه السّلام سخن مىگفت ، گويد : از او شنيدم كه به پسر زبير فرمود : « بيعت چهل هزار از كوفيان - يا عراقيان - كه ( در وفادارى ) سوگند طلاق و عتاق خوردهاند به دستم رسيده است » « 2 » .
ابن زبير عرض كرد : آيا نزد مردمى مىروى كه پدرت را كشتند و برادرت را راندند ؟ ! [ 268 ] - 93 - عبد اللّه بن سليم اسدى و مذرى بن مشمعل اسدى گويند : ما به قصد حجّ رهسپار مكّه شده روز ترويه وارد شديم ، هنگام بالا آمدن آفتاب حسين بن على عليه السّلام و عبد اللّه بن زبير را ديديم كه ميان حجر و در كعبه ايستادهاند . نزديكشان رفته ، شنيديم ابن زبير به امام عليه السّلام عرض مىكند : اگر مىخواهى مكّه بمان و فرمانروايى كن كه تو را پشتيبانى و يارى مىكنيم و با تو صادقانه بيعت مىكنيم .
امام فرمود : « پدرم به من فرمود : در آنجا فرمانروايى است كه حرمت آن را مىشكند و من نمىخواهم آن فرمانروا باشم » « 3 » .
عرض كرد : پس بمان و رياست را به من بسپار كه مطاعى باشى و نافرمانى نخواهى شد . فرمود : « اين را نيز نمىخواهم » « 4 » .
سپس سخنانى با هم گفتند كه ما نشنيديم ، آنان پيوسته با هم در نجوا بودند تا ظهر كه مردم رهسپار منا شدند ، امام عليه السّلام خانه خدا را طواف كرده ، ميان صفا و مروه سعى انجام داد و از موى خود چيده از احرام عمره بيرون آمد . رهسپار كوفه شد و ما با مردم
هامش
( 1 ) لو لا تقارب الأشياء ، و حبوط الأجر لقاتلتهم بهؤلاء ، و لكن أعلم يقينا أنّ هناك مصرعي و مصرع أصحابي ، و لا ينجو منهم إلّا ولدي عليّ .
( 2 ) أتتني بيعة أربعين ألفا يحلفون لي بالطّلاق و العتاق من أهل الكوفة أو قال : من اهل العراق .
( 3 ) إنّ أبي حدّثني : أنّ بها كبشا يستحلّ حرمتها ! فما أحبّ أن أكون أنا ذلك الكبش ! .
( 4 ) و ما أريد هذا أيضا .