گريست و فرمود : « برادر جان ! خدا پاداش خيرت دهد نصيحت كردى و شايسته پند دادى ، اميدوارم در رأى خود - به خواست خدا - كامروا و به حق باشى . من آهنگ مكّه را دارم و خود و برادر و برادرزادگان و پيروان خود را ( براى اين سفر ) آماده كردهام ، امر و رأى آنان امر و رأى من است .
و امّا تو - اى برادر - باكى نيست كه در مدينه بمانى تا در ميان آنان چشم ( و خبررسان ) من باشى ، هيچ كارى از آنان را از من پنهان مدار » « 1 » .
طبرى گويد : چون محمّد بن حنفيّه ، حضرت عليه السّلام را از رفتن به شهرها بازداشت امام فرمود : برادر جان ! من مىروم « 2 » . عرض كرد : پس به مكّه برو اگر آنجا امن بود كه ( خوب ) راهى است و گرنه به شنزارها و شكاف كوهها پناه ببر .
حضرت فرمود : « برادر جان ! نصيحت كردى و محبّت فرمودى اميدوارم رأيت راست و كامروا باشد » « 3 » .
در روايت ديگرى آمده است : محمّد بن حنفيّه گفت : برادر جان ! مىترسم تو را بكشند .
فرمود : « من آهنگ مكّه دارم اگر آنجا امن بود مىمانم و گرنه به شكاف كوهها و دشتها مىپيوندم تا ببينم چه مىشود » « 4 » .
[ 236 ] - 61 - سپس امام حسين عليه السّلام دوات و كاغذ خواست و اين وصيّت را به برادرش محمّد بن حنفيّه نوشت :
« به نام خداوند بخشندهء مهربان . اين وصيّت حسين بن على بن ابى طالب به برادر خود
هامش
( 1 ) جزاك اللّه يا أخي عنّى خيرا ، لقد نصحت و أشرت بالصّواب و أنا أرجو أن يكون إن شاء اللّه رأيك موفّقا مسدّدا و إنّى قد عزمت على الخروج إلى مكّة ، و قد تهيّأت لذلك أنا و إخوتي و بنو إخوتي و شيعتي ، و أمرهم أمري و رأيهم رأيي ، و أمّا أنت يا أخي فلا ، عليك أن تقيم بالمدينة ، فتكون لي عينا عليهم و لا تخف علىّ شيئا من امورهم .
( 2 ) فإنّى ذاهب يا أخى .
( 3 ) يا أخي قد نصحت و اشفقت ، فارجو ان يكون رايك سديدا موفّقا .
( 4 ) انّى اقصد مكّة ، فإن كانت بى امن اقمت بها ، و إلّا لحقت بالشّعاب و الرّمال حتّى انظر ما يكون .