تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
بر راست و چپ و پيش رو و پشت سر ، او را احاطه كرده بودند . پيش آمد تا او را به سينه چسبانده ميان دو ديده‌اش را بوسه زد و فرمود : فرزندم ! حسين ! گويا به همين زوديها تو را مىبينم كه در سرزمين كرب و بلا در ميان انبوهى از امّتم تشنه لب كشته و سر بريده افتاده‌اى ، آنان با اين حال باز به شفاعت من اميدوارند ! آنان را چه شده است خدا آنان را به شفاعت من در روز قيامت نرساند آنان نزد خدا بهره‌اى ندارند . حبيبم حسين ! پدر و مادر و برادر تو بر من در آمده مشتاق توأند براى تو در بهشت درجاتى است كه جز با شهادت به آن نرسى . امام حسين عليه السّلام كه در رؤيا جدّ خود را ديده سخن او را مىشنيد عرض كرد : « اى جدّ بزرگوار ! ديگر نمىخواهم به دنيا برگردم مرا درياب و با خود به جايگاه خود ببر » « 1 » . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : حسين جان ! تو بايد به دنيا برگردى تا شهادت و پاداش بزرگ خداوندى كه برايت مقرّر داشته روزيت شود ، تو و پدر و برادر و عمو و عموى پدر تو در روز قيامت در يك گروه برانگيخته مىشويد تا به بهشت درآييد . پس حضرت عليه السّلام هراسان از خواب برخاسته ، رؤياى خود را براى خاندان خود و فرزندان عبد المطلب نقل كرد . در آن روز در شرق و غرب عالم كسى غمگين‌تر و نالان‌تر از اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نبود . [ 258 ] - 60 - طريحى مىگويد : سپس نزد قبر خود رسول خدا آمده به آن چسبيده ، سخت گريست و عرض كرد : « پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا ! با ناراحتى از جوار تو بيرون مىروم . ميان من و تو جدايى انداختند زيرا با يزيد بن معاويه كه شراب‌خوار و تبهكار است بيعت نكردم . اكنون با همه ناخوشايندى از نزد تو خارج مىشوم ، خدا حافظ » « 2 » ! پس خوابى سبك او را فرا گرفت و در رؤيا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را ديد و . . . ( تا آخر آنچه گذشت ) .
هامش
( 1 ) يا جداه ! لا حاجة لي في الرّجوع إلى الدّنيا أبدا فخذني إليك و اجعلني معك إلى منزلك . ( 2 ) بابى انت و امّى يا رسول اللّه لقد خرجت من جوارك كرها ، و فرّق بينى و بينك حيث انّى لم ابايع ليزيد بن معاوية ، شارب الخمور ، و راكب الفجور ، و ها انا خارج من جوارك على الكراهة ، فعليك منّى السّلام .