من اكنون نزد او مىروم تا ببينم چه خبرى دارد و چه مىخواهد » « 1 » .
ابن زبير گفت : فدايت گردم اى فرزند دخت پيامبر ! مىترسم آنان تو را نزد خود نگهدارند و رهايت نكنند مگر آنكه بيعت كنى يا كشته شوى ! فرمود : « من تنها نزد او نخواهم رفت ، بلكه ياران و خادمان و شيعيان حقّ جوى خود را گرد آورده به آنان دستور مىدهم تا هر يك شمشير آخته خويش را زير لباس خود داشته از پى من بيايند . هرگاه به آنان اشاره كرده گفتم : اى آل رسول درآييد ! آنان در آمده آنچه فرمان دهم انجام دهند . من از بيعت با يزيد خوددارى خواهم كرد و زير بار بردگى و ذلّت نخواهم رفت . به خدا سوگند مىدانم حادثهاى پيش آمده كه هيچ نظام ( و حساب و كتابى ) ندارد ، ولى قضاى خداوندى در حق من رخ خواهد داد و اوست كه در خاندان پيامبرش آنچه مىخواهد و مىپسندد انجام مىدهد » « 2 » .
طبرى روايت كرده كه حضرت عليه السّلام فرمود : « هم اكنون جوانان خود را گرد آورده نزد او خواهم رفت . هرگاه به درگاه او رسيدم آنان را آنجا نگه خواهم داشت سپس نزد او درآيم » « 3 » .
ابن زبير گفت : بر تو مىترسم كه نزد او درآيى .
فرمود : « قدرتمندانه پيش او خواهم رفت » « 4 » .
[ 221 ] - 46 - سپس حسين بن على عليهما السّلام رهسپار منزل شده آب خواست پس لباس پوشيده وضو
هامش
( 1 ) قوموا إلى منازلكم فإنّي صائر الى هذا الرّجل فأنظر ما عنده و ما يريد .
( 2 ) إنّي لست أدخل عليه وحدي ، و لكن أجمع أصحابي إليّ و خدمي و أنصاري و أهل الحقّ من شيعتي ، ثمّ آمرهم أن يأخذ كلّ واحد سيفه مسلولا تحت ثيابه ، ثمّ يصيروا بإزائي ، فإذا أنا أومأت إليهم و قلت : يا آل الرّسول ادخلوا ! دخلوا و فعلوا ما أمرتهم به ، فأكون على الامتناع ، و لا أعطي المقادة و المذلّة من نفسي ، فقد علمت و اللّه أنّه جاء من الأمر ما لا قوام به ، و لكن قضاء اللّه ماض فيّ ، و هو الّذي يفعل في بيت رسوله ما يشاء و يرضى .
( 3 ) أجمع فتيانى السّاعة ، ثمّ أمشى إليه ، فإذا بلغت الباب احتبستهم عليه ثمّ دخلت عليه .
( 4 ) لا آتيه إلّا و أنا على الامتناع قادر .