بيعت بگيرد .
[ 217 ] - 42 - سپس عبد اللّه بن عمرو بن عثمان را فرستاد تا حسين بن على عليهما السّلام عبد الرحمن بن ابى بكر ، عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن زبير را فرا خواند . او آنان را در خانههاى خود نيافت . به سوى مسجد رفت آنان را نزد قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ديد . بر آنان سلام كرد و گفت : حاكم شما را فرا خوانده نزد او درآييد .
امام حسين عليه السّلام فرمود : « هرگاه جلسه ما تمام شد به خواست خدا مىرويم » « 1 » .
در نقل ديگرى آمده است كه فرمود : « تو برو هم اكنون مىآييم » « 2 » .
[ 218 ] - 43 - عبد اللّه بن زبير رو به حسين بن على عليهما السّلام نموده گفت : ابا عبد اللّه ! اين ساعتى است كه من خبر ندارم وليد ، در آن با مردم نشستى داشته باشد . فكر مىكنى در چنين وقتى ما را براى چه فرا خوانده است ؟
امام حسين عليه السّلام فرمود : « ابا بكر « 3 » ! اكنون خبرت مىدهم ، گمان مىكنم معاويه مرده است ، شب گذشته در رؤيا ديدم گويا منبر معاويه سرنگون شده و خانهاش آتش گرفته است ، من آن را پيش خود تأويل كردم كه او مرده است » « 4 » .
ابن نما گويد : امام عليه السّلام فرمود : « به گمانم طاغوتشان مرده است . ديشب خواب ديدم كه منبر معاويه واژگون گشته و خانهاش آتش گرفته است » « 5 » .
طبرى روايت كرده كه فرمود : « گمان مىكنم طاغوتشان مرده ، از اين رو ما را خواسته تا قبل از انتشار خبر مرگ معاويه ميان مردم ، از ما بيعت بگيرد » « 6 » .
هامش
( 1 ) نفعل اللّه ذلك إذا نحن فرغنا من مجلسنا ان شاء اللّه .
( 2 ) انصرف الآن نأتيه .
( 3 ) ابا بكر : كنيه عبد اللّه بن زبير است .
( 4 ) إذا أخبرك أبا بكر ، إنّي أظنّ بأنّ معاوية قد مات ، و ذلك أنّي رأيت البارحة في منامي كأنّ منبر معاوية منكوس ، و رأيت داره تشتعل نارا ، فاوّلت ذلك في نفسي أنّه مات .
( 5 ) اظنّ أنّ طاغيتهم هلك ، رأيت البارحة انّ منبر معاوية منكوس و داره تشتعل بالنّيران .
( 6 ) قد ظننت أرى [ أنّ ] طاغيتهم قد هلك ، فبعث إلينا ليأخذنا بالبيعة قبل أن يفشوا في النّاس الخبر .