ابن زبير گفت : اى فرزند على عليه السّلام ! قطعا همين گونه است ، اكنون اگر تو را به بيعت با يزيد فرا خوانند چه خواهى كرد ؟
فرمود : « من هرگز با او بيعت نخواهم كرد ، زيرا پس از برادرم حسن عليه السّلام امر ( ولايت ) با من است ، معاويه كار خود را كرد . او براى برادرم سوگند ياد كرد كه پس از خود خلافت را در هيچ يك از فرزندان خود قرار ندهد و آن را - اگر من زنده بودم - به من واگذارد اكنون او از دنيا رفت و به سوگند خود وفا نكرد ، به خدا سوگند براى ما حادثهاى رخ داده كه با آن هيچ آرامشى نداريم ، أبو بكر ! ببين : آيا من با يزيد بيعت كنم ، با اينكه او مردى فاسق است كه آشكارا گناه مىكند و شراب مىخورد و با سگان و يوزپلنگان بازى مىكند و بازماندگان آل رسول را دشمن مىدارد ، نه به خدا سوگند هرگز چنين نخواهد شد » « 1 » .
ابن شهر آشوب گويد كه امام عليه السّلام فرمود : « من اكنون نزد وليد مىروم تا ببينم چه مىگويد » « 2 » .
[ 219 ] - 44 - آن دو در اين گفتگو بودند كه پيام رسان وليد برگشت و گفت : ابا عبد اللّه ! حاكم مدينه در انتظار شما دو نفر نشسته است برخيزيد ! امام عليه السّلام او را بازداشت و فرمود : « اى بىمادر ! نزد امير خود برو ، هر كه از ما خواست ، نزد او مىرود ، امّا من هم اكنون - اگر خدا خواهد - مىآيم » « 3 » .
[ 220 ] - 45 - سپس امام حسين عليه السّلام رو به حاضران كرده فرمود : « برخيزيد و به خانهء خود درآييد
هامش
( 1 ) أصنع أنّى لا أبايع له أبدا ، لأنّ الامر إنّما كان لى من بعد أخي الحسن عليه السّلام ، فصنع معاوية ما صنع و حلف لأخي الحسن عليه السّلام أنّه لا يجعل الخلافة لأحد من بعده من ولده أن يردّها إليّ إن كنت حيّا ، فإن كان معاوية قد خرج من دنياه و لم يفيء لي و لا لأخي الحسن عليه السّلام بما كان ضمن فقد و اللّه أتانا ما لا قوام لنا به ، انظر أبا بكر أنّى أبايع ليزيد ، و يزيد رجل فاسق معلن الفسق يشرب الخمر و يلعب بالكلاب و الفهود ، و يبغض بقيّة آل الرّسول ! لا و اللّه لا يكون ذلك أبدا .
( 2 ) انا لا بدّ لي من الدّخول على الوليد و انظر ما يقول .
( 3 ) انطلق إلى أميرك لا أمّ لك ! فمن أحبّ أن يصير إليه منّا فإنّه صائر إليه ، و أمّا أنا فإنّي أصير إليه السّاعة إن شاء اللّه تعالى .