امام حسين عليه السّلام فرمود : « انّا للّه و انّا اليه راجعون ، خدا مزد تو را بزرگ دارد اى امير ! اكنون مرا براى چه خواستهاى ؟ » « 1 » گفت : خواستهام تا بيعت كنى ، همه مردم بيعت كردهاند .
فرمود : « كسى چون من پنهانى بيعت نمىكند . دوست دارم بيعت من آشكارا در حضور مردم باشد چون صبح شد ، تو مردم و ما را به همراه آنان براى بيعت فرا خواندى كار ما يكى خواهد بود » « 2 » .
وليد گفت : ابا عبد اللّه ! خوب فرمودى ، من پاسخ مثل تو را مىپسندم و دربارهء تو همين باور را دارم . اكنون به سلامت و در بركت خدا به خانه خود برگرد تا فردا همراه مردم نزد من آيى .
و شيخ مفيد گويد : امام عليه السّلام فرمود : « من باور ندارم به بيعت پنهانى من با يزيد قانع شوى مگر آن كه آشكارا بيعت كنم تا مردم آگاه شوند ! » « 3 » وليد گفت : آرى .
فرمود : « پس صبح كن و رأى خود را پيرامون آن ببين » « 4 » .
[ 224 ] - 49 - مروان بن حكم به وليد گفت : به خدا سوگند اگر هم اكنون حسين عليه السّلام از تو جدا شود و بيعت نكند ديگر چنين فرصتى را به دست نخواهى آورد مگر آنكه كشتههاى ميان شما و او فراوان گردد اكنون او را نگهدار ، نگذار بيرون رود تا بيعت كند يا گردنش را بزن ! امام عليه السّلام برخاست و فرمود : « اى فرزند آن چشم كبود ! آيا تو مرا مىكشى يا او ؟ ! به خدا سوگند دروغ گفتى و گناه كردى » « 5 » .
هامش
( 1 ) إنّا للّه و إنّا إليه راجعون ، و عظّم اللّه لك الأجر أيّها الأمير ، و لكن لما ذا دعوتني ؟
( 2 ) إنّ مثلي لا يعطي بيعته سرّا ، و إنّما أحبّ أن تكون البيعة علانية بحضرة الجماعة ، و لكن إذا كان من الغد و دعوت النّاس الى البيعة دعوتنا معهم فيكون أمرنا واحدا .
( 3 ) انّى لا اراك تقنع ببيعتى ليزيد سرّا حتّى ابايعه جهرا فيعرف النّاس .
( 4 ) فتصبح و ترى رأيك في ذلك .
( 5 ) أنت يا بن الزّرقاء تقتلنى ام هو ؟ كذبت و اللّه و اثمت .