تحمّل مىكرديد ، زمام امور خدا بر شما در مىآمد و از جانب شما به جريان مىافتاد و به شما بر مىگشت ، ولى شما ظالمان را در جاى خود نشانديد و امور خدا را به آنان سپرديد تا به شبهه كار كنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگى دنيا كه از شما جدا خواهد شد [ آنان را بر اين منزلت چيره كرده ] بدين سان ضعيفان را به دست آنان سپرديد كه برخى را برده و مقهور خود ساخته و برخى را ناتوان و مغلوب زندگى روزمرّه كردند ، در امور مملكت به رأى خود تصرّف مىكنند و با هوسرانى خويش ننگ و خوارى پديد مىآورند به سبب پيروى از اشرار و گستاخى بر خداى جبّار ! در هر شهرى خطيبى سخنور بر منبر دارند كه به سود آنان سخن مىگويد ، سرتاسر كشور اسلامى بىپناه مانده و دستشان در همه جاى آن باز است و مردم بردگان آنهايند كه هيچ دست برخورد كنندهاى را از خود نرانند .
آنها كه برخى زورگو و معاندند و برخى بر ناتوانان سلطهگر و تندخويند ، فرمانروايانى كه نه خدا شناسند و نه معاد .
شگفتا ! و چرا در شگفت نباشم كه ديار اسلامى در اختيار فريبكارى نابكار و ماليات بگيرى ستمگر و فرمانرواى بىرحم بر مؤمنان است ، پس خدا در آنچه ما كشمكش داريم حاكم است و در آنچه اختلاف داريم داورى مىكند .
خدايا ! تو مىدانى كه آنچه از ما سر زد ، براى رقابت در فرمانروايى و نيز دسترسى به مال بىارزش دنيا نبود ، بلكه از آن روست كه نشانههاى آيين تو را بنمايانيم و سر و سامان بخشى را در سرزمينهايت آشكار سازيم تا بندگان ستمديدهء تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احكام تو عمل كنند . و شما ( اى مردم ! ) اگر ما را ( در اين راه مقدس ) يارى نرسانيد و در خدمت ما نباشيد ، ستمگران ( بيش از پيش ) بر شما نيرو گيرند و در خاموش كردن نور پيامبر شما بكوشند . خدا ما را بس است و بر او توكّل داريم و به سوى او بازگرديم و سرانجام به سوى اوست . » « 1 »
هامش
( 1 ) اعتبروا أيّها النّاس بما وعظ اللّه به أولياءه من سوء ثنائه على الأحبار إذ يقول :لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ