[ 211 ] - 36 - معاويه سه روز از مردم پنهان شده بيرون نيامد . سپس بيرون آمده دستور داد تا منادى ميان مردم ندا كند براى كار مهمّى گرد آيند ، مردم در مسجد گرد آمدند و مخالفان [ بيعت يزيد ] نيز اطراف منبر نشستند ، معاويه ( برخاسته ) حمد و ثناى الهى به جاى آورد ، سپس از يزيد و فضايل و قرآنخوانى او ياد كرده گفت : اى اهل مدينه ! من مصمّم هستم كه براى يزيد بيعت بگيرم . هيچ آبادى و خانه شخصى ( و گروه و فردى ) را نگذاردم مگر آنان را در بيعت يزيد برانگيختم همهء مردم بيعت كرده پذيرفتند و بيعت مردم مدينه را عقب انداختم و با خود گفتم : آنجا زادگاه و ريشهء اوست و مردم آن كسانىاند كه از بيعت آنان با يزيد خوفى ندارم و كسانى كه سرپيچيدند سزاوارتر ( از ديگران ) به پيوند با اويند . به خدا سوگند اگر پى مىبردم كه كسى براى مسلمانان بهتر از يزيد است با او بيعت مىكردم .
( امام ) حسين عليه السّلام برخاسته فرمود : « به خدا سوگند كسى را كه پدر و مادر و خود او بهتر از يزيد است ترك كردى . » « 1 »
معاويه گفت : گويا خود را در نظر دارى ؟
فرمود : « آرى - خدا اصلاحت كند - » « 2 » گفت : حالا پاسخت مىگويم : امّا گفتهء تو پيرامون مادرت ، به دينم سوگند مادر تو بهتر از مادر اوست ، اگر براى ما در تو جز اين افتخار نبود كه از زنان قريش است او از بهترين آنان بود پس چگونه خواهد بود كه او دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و فاطمه زهراست كه در دين و سابقهء
هامش
تقديمه ، و عدّوا عليه افعاله فقال صلّى اللّه عليه و آله : فكيف يحتجّ بالمنسوخ من فعل الرّسول في أوكد الأحكام و أولاها بالمجتمع عليه من الصّواب ؟ أم كيف صاحبت به صاحب تابعا و حولك من لا يؤمن فى صحبته ، و لا يعتمد في دينه و قرابته ، و تتخطّاهم إلى مسرف مفتون ، تريد أن تلبس النّاس شبهة يسعد بها الباقي في دنياه ، و تشقى بها في آخرتك ، إنّ هذا لهو الخسران المبين ، و أستغفر اللّه لى و لكم .
( 1 ) و اللّه لقد تركت من هو خير منه أبا و أمّا و نفسا .
( 2 ) نعم أصلحك اللّه .