تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
هزار سواره رهسپار حجاز شد . چون به نزديك مدينه رسيد ، حسين بن على عليه السّلام اوّلين نفر بود كه با او برخورد كرد . چون او را ديد گفت : زندگى بر تو گوارا مباد ! قبيله‌اى است كه خونش مىريزد و خدا آن را خواهد ريخت ! حضرت عليه السّلام فرمود : آهسته ، به خدا سوگند من اهل اين سخنان [ بيهودهء ] تو نيستم ! گفت : چرا و بدتر از آن . ( سپس ) ابن زبير با او برخورد كرد به او گفت : زندگى بر تو خوش مباد ! سوسمارى كه آهسته در زمين پست فرو رفت سر خود را فرو برد و دم خود را جنباند به خدا سوگند به زودى دم او به دست آمده پشتش شكسته شود ! او را از من دور كنيد پس روى شترش را برگرداندند ( و رفت ) . سپس عبد الرحمن ابن ابو بكر او [ معاويه ] را ديد . معاويه به او گفت : زندگيت خوش مباد ! پير خرفتى كه عقلش كاسته است . دستور داده روى شترش را برگرداندند . ( و رفت ) . سپس با ابن عمر نيز همين رفتار را كرد . پس آنان همراه او شدند و او به آنان اعتنائى نداشت تا به مدينه درآمد . آنان بر در منزل او آمدند و به آنان با منزلتهايى كه داشتند اجازه ندادند و روى خوش از او نديدند ، از اين رو به سوى مكّه رهسپار شدند تا در آنجا اقامت گزينند . معاويه در مدينه سخنرانى كرد و از يزيد ياد نموده او را ستود و گفت : براى خلافت چه كسى در فضيلت و خردمندى و موقعيّت از يزيد شايسته‌تر است ؟ ! من گمان ندارم مردمى از او دست بردارند مگر آنكه بلاها بر آنان رسيده ، ريشه آنان را بركند و من هشدار خود را دادم اگر هشدارها سود بخشند سپس به اين اشعار تمثل جست : من تو را از آل مصطلق بر حذر داشتم و گفتم اى عمرو ! از من پيروى كن و برو اگر تو كارى را كه نتوانم به من بار كنى اخلاقم كه تو را خشنود مىساخت غمگينت خواهد كرد . اينك آبى را كه خواسته بودى بنوش و بچش . سپس نزد عايشه - كه خبر برخورد او با حسين عليه السّلام و يارانش و گفتهء او را كه اگر بيعت