كه تو رهبر آنانى .
فرزند برادرم چه نيازى به اختلاف دارى ؟
گفت : آيا من آنان را رهبرى مىكنم ؟ ! گفت : آرى تو رهبرى مىكنى .
گفت : آنان را بخواه اگر با تو بيعت كردند من نيز يكى از آنان خواهم بود و گرنه نبايد چيزى را زودتر از من بخواهى .
گفت : آيا انجام مىدهى ؟
گفت : آرى .
پس از او قول گرفت كه از اين گفتگو با كسى سخن نگويد .
گفت : اى امير مؤمنان ! ما در حرم خداى عزيز و با جلاليم ، و پيمان خداى سبحان سنگين است . بدين سان قول نداد و بيرون آمد .
سپس ابن عمر را خواسته با او نرمتر از پيشين سخن گفت ، به او گفت : من مىترسم محمّد صلّى اللّه عليه و آله را پس از خود چون گوسفندان بىچوپان رها كنم ! و اين مردم بيعت با يزيد را پذيرفتهاند بجز پنج نفر از قريش كه تو رهبر آنانى ، چه نيازى به اختلاف دارى ؟
ابن عمر گفت : آيا مىخواهى كارى كه نكوهشها را از بين ببرد و خونها را حفظ كند و تو با آن به خواسته خود برسى ؟
گفت : آرزو مىكنم ! گفت : بر تخت خود نمايان شو تا بيايم و با تو بيعت كنم . گذشته از اين ، من پس از تو در آن راه درآيم كه امّت بر آن توافق كنند ، به خدا سوگند اگر پس از تو امّت بر ( امامت ) بردهاى حبشى توافق كنند من در آن درآيم .
گفت : آيا چنين مىكنى ؟
گفت : آرى سپس بيرون آمده به منزل آمد و در را به روى خود بست . مردم مىآمدند و او به آنان اجازهء ( ملاقات ) نمىداد .
[ 210 ] - 35 - چون روز دوم شد حسين بن على و ابن عبّاس را خواست . ابن عبّاس زودتر آمد و او
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 291
مساهمون: مجموعة مؤلفين
ص٢٩١