عبد اللّه گفت : يزيد درست گفته است .
معاويه گفت : هر دو اشتباه مىكنيد فرض كنيد من خواستم به راستى عيوب على عليه السّلام را بازگو كنم ، چه مىخواهم دربارهء او بگويم ؟ نيكو نيست همچو من ( كه خليفه هستم ) با باطل ( و دروغ ) و ناآگاهانه از كسى عيبجوئى كند و اگر كسى را به چيزى كه مردم ( در او ) نشناسند عيبدار كنم آن كس اهمّيّت ندهد و مردم نيز آن را چيزى نديده دروغ پندارند . و ( نيز ) چه عيبى مىخواهم به حسين عليه السّلام ببندم ؟ به خدا سوگند هيچ عيبى در او سراغ ندارم .
به نظرم رسيد نامه تهديدآميز به او بنويسم ، سپس ( به مصلحت ) ديدم كه نكنم و او را به ستيزهجوئى نكشانم .
[ 205 ] - 30 - طبرسى روايتى به همان مضمون پيشين آورده و در آخر گفته است : معاويه براى امام حسين عليه السّلام چيزى كه ناراحتش كند ننوشت و آنچه را به او مىداد قطع نكرد ، او در هر سال علاوه بر كالاها و هداياى گوناگون يك ميليون درهم براى او مىفرستاد .
[ 206 ] - 31 - مروان بن حكم به معاويه نوشت : من اطمينان ندارم كه حسين عليه السّلام در كمين آشوبى نباشد و روز ( گرفتارى ) شما با حسين عليه السّلام طولانى خواهد بود .
معاويه به امام حسين عليه السّلام نوشت : كسى كه با خدا عهد و پيمان بسته است شايسته است كه وفا كند ؛ به من خبر رسيده گروهى از كوفيان تو را به ناسازگارى ( با ما ) فرا خواندهاند ! اهل عراق را آزمودهاى و ( مىدانى كه پيمان و موقعيّت ) پدر و برادر تو را تباه ساختند .
پس از خدا بترس و از پيمان صلح ياد آر كه اگر با ما دسيسه كنى ما نيز با تو دسيسه كنيم .
امام حسين عليه السّلام به او نوشت : « نامه تو رسيد و من در خور غير آنم كه به تو رسيده است و جز خدا به نيكيها ارشاد نكند ، من نه سر جنگ با تو دارم و نه سر ناسازگارى ، و گمان ندارم كه براى پيكار نكردن با تو نزد خدا بهانهاى داشته باشم ! و من براى اين امّت هيچ فتنهاى را بزرگتر از زمامدارى تو سراغ ندارم . » « 1 »
هامش
( 1 ) أتاني كتابك ، و أنا به غير الّذي بلغك عنّي جدير ، و الحسنات لا يهدي لها إلّا اللّه ، و ما أردت لك