عرض كرد : زهر أحشاء او را متلاشى كرده است .
( امام ) حسين عليه السّلام ( از برادر خود ) پرسيد : « ابا محمّد ! چه كسى به تو زهر خورانده است » ؟ « 1 » فرمود : برادرم ! مىخواهى چه كنى ؟
عرض كرد : « به خدا سوگند پيش از دفن تو ، او را خواهم كشت نمىتوانم او را زنده ببينم ! مگر در سرزمينى باشد كه نتوانم به آنجا عزيمت كنم » « 2 » .
فرمود : برادرم ! اين دنيا چند شب فانى بيش نيست ، او را بگذار تا من و او نزد خدا يكديگر را ديدار كنيم . و نام او را نبرد .
[ 158 ] - 24 - مسعودى ، از امام صادق او از امام باقر او از امام سجّاد عليهم السّلام نقل كرده كه فرمود : چون به عمويم ( امام ) حسن عليه السّلام زهر خوراندند حسين عليه السّلام نزد او آمد ( امام ) حسن عليه السّلام براى قضاى حاجت بيرون رفت و برگشت ، و فرمود : به من چندين بار زهر خوراندهاند ، امّا هيچ كدام مثل اين بار نبوده است . برخى احشايم بيرون ريخت كه آن را با چوبدستى خود زير و رو كردم حسين عليه السّلام عرض كرد : « برادرم ! چه كسى به تو زهر خورانده است » ؟ « 3 » فرمود : براى چه مىخواهى ؟ اگر همان باشد كه گمان مىبرم خدا او را بس است و اگر او نباشد دوست ندارم بخاطر من بىگناهى گرفتار شود ، از اين ماجرا سه روز بيش نگذشته بود كه از دنيا رحلت فرمود . صلوات خدا بر او باد .
خبر دادن امام حسن عليه السّلام از شهادت امام حسين عليه السّلام
[ 159 ] - 25 - مفضل بن عمر ، از امام صادق ، از امام باقر ، از امام سجّاد عليهم السّلام نقل كرده كه فرمود :
روزى حسين بن على عليه السّلام بر بالين امام حسن عليه السّلام آمد . چون او را ديد گريست .
فرمود : ابا عبد اللّه ! چرا گريه مىكنى ؟
هامش
( 1 ) يا أبا محمّد أخبرني من سقاك ؟
( 2 ) أقتله و اللّه قبل أن أدفنك و لا أقدر عليه أو يكون بأرض أتكلّف الشّخوص إليه .
( 3 ) يا أخي و من سقاك ؟