مىگويى ( بدان ) عذاب خدا سختتر است .
پيام رسان بيرون آمد ؟ ( امام ) حسين عليه السّلام را ديد . حضرت عليه السّلام پرسيد : از كجا مىآيى ؟
عرض كرد : از نزد برادرت ( امام ) حسن عليه السّلام .
فرمود : « چه كار داشتى » ؟ « 1 » عرض كرد : پيامى از مروان .
فرمود : « آن پيام چيست » ؟ « 2 » پيام رسان خوددارى مىكرد .
فرمود : « بايد بگويى يا تو را مىكشم » « 3 » .
امام حسن عليه السّلام شنيده بيرون آمد و به برادر فرمود : او را رها كن .
عرض كرد : « نه به خدا سوگند مگر پيام را بشنوم » « 4 » .
پس پيام رسان پيام را بازگو كرد .
حضرت عليه السّلام فرمود : « به او بگو : اى فرزند زن بدكارهء كه در بازار ( ذى المجاز ) مردم را به خود فرا مىخواند و در بازار عكاظ ، داراى پرچم ( فاحشهگرى ) بود و اى فرزند آن مرد تبعيدى و نفرينشدهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، اكنون خود و مادر و پدرت را بشناس » ! « 5 » پيام رسان نزد مروان آمده ، پاسخ آنان را بازگو كرد . مروان گفت : نزد آنان برگرد و به حسن عليه السّلام بگو : گواهى مىدهم كه تو فرزند رسول خدايى صلّى اللّه عليه و آله ، و به حسين عليه السّلام بگو : گواهى مىدهم كه تو فرزند على بن ابى طالبى عليه السّلام .
هامش
( 1 ) و ما كنت تصنع ؟
( 2 ) و ما هي ؟
( 3 ) لتخبرني أو لاقتلنّك .
( 4 ) لا و اللّه حتّى اسمعها .
( 5 ) قل له يقول لك الحسين بن عليّ و ابن فاطمة : يا ابن الزّرقاء الدّاعية الى نفسها بسوق ذي المجاز ، صاحبة الرّاية بسوق عكّاظ ، و يا ابن طريد رسول اللّه و لعينه ، اعرف من أنت و من أمّك و من أبوك .