معاهدهء صلح با امام حسن عليه السّلام را نقض كرد . او تنها به كشتن شيعيان بسنده نكرد ، بلكه آهنگ قتل امام حسن عليه السّلام را نيز نمود ، دو بار به او زهر خورانيد ، امّا خدا او را شفا داد تا اينكه اجل موعود كه پس و پيش ندارد فرا رسيد و با زهرى كه توسط جعده دختر محمّد بن اشعث كندى به او نوشانيد به شهادت رسيد . اين حادثه ناگوار در پنجشنبه آخر ماه صفر سال چهل و نه هجرى رخ داد ( و گفته شده : هفتم صفر سال پنجاه هجرى ) .
قاتل امام حسن عليه السّلام
[ 156 ] - 22 - ابن عبّاس گويد : امام حسين عليه السّلام در بيمارى برادر خود امام حسن عليه السّلام كه به شهادتش انجاميد نزد او آمده عرض كرد : « برادر ! حال شما چگونه است » ؟ « 1 » فرمود : خود را در اوّلين روز از روزهاى آخرت و آخرين روز از روزهاى دنيا مىبينم و مىدانم كه از اجل خود پيش نمىافتم . من بر پدر و جدّ خود وارد مىشوم ، با اينكه جدايى شما و ديگر برادران و خواهران و دوستان را نمىخواهم . از اين گفتار خود ( نيز ) استغفار كرده ، توبه مىكنم كه من به ديدار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام ، مادرم فاطمه ( زهرا عليها السّلام ) حمزه و جعفر مشتاقم ، و خداوند ، هر از بين رفتهاى را جايگزين مىكند و بر هر مصيبتى صبر مىدهد و جبران هر از دست رفتهاى با اوست .
برادرم ! ( در اثر زهر ) احشاء خود را در طشت ديدم و مىدانم چه كسى مرا گرفتار كرده و اين بلا از كجا رسيده است . برادرم ! با او چه خواهى كرد ؟
( امام ) حسين عليه السّلام عرض كرد : « به خدا سوگند او را مىكشم » « 2 » .
فرمود : او را به تو نشناسانم تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديدار كنيم ، ولى برادرم ! بنويس : اين وصيّتنامهء حسن عليه السّلام است . . .
[ 157 ] - 23 - در روايت ديگرى آمده است : پزشكى كه بر بالين امام مجتبى عليه السّلام رفت و آمد داشت
هامش
( 1 ) كيف تجدك يا أخي ؟
( 2 ) أقتله و اللّه .