حضرت عليه السّلام نپذيرفت و پاسخ منفى داد . سپس نزد ( امام ) حسين عليه السّلام آمده او را در جريان پيشنهاد خود و پاسخ منفى ( امام ) حسن عليه السّلام قرار دادند . حضرت عليه السّلام فرمود : « صلحى رخ داد و بيعتى كه ناخوشايند من ( نيز ) بود واقع شد . اكنون تا اين مرد ( معاويه ) زنده است ( صبر كرده ) انتظار بريد ، اگر مرد ما مىنگريم و شما ( نيز ) مىنگريد ( كه چگونهايد و چه خواهد شد ؟ ) » « 1 » آنان برگشتند و هيچ چيز براى آنان و شيعيان محبوبتر از مرگ معاويه نبود تا عطاياى خود را برگيرند و آهنگ مقاصد خود كنند .
ايثار امام حسين عليه السّلام
[ 146 ] - 12 - 18 - خوارزمى گويد : گفته شده كه ( ميان ) حسنين عليهما السّلام جدايى شد . عدهاى خواستند آنان را آشتى دهند . از ( امام ) حسين عليه السّلام خواستند تا او پيش افتد . فرمود : « ابو محمّد ( يعنى امام حسن عليه السّلام ) از من بزرگتر است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود » « 2 » : هيچ دو نفرى از هم جدا نمىشوند كه يكى اقدام به آشتى با ديگرى كند مگر آنكه درجهء او بالاتر از ديگرى باشد « و من دوست ندارم منزلتم از او برتر آيد » « 3 » .
اين خبر را به ( امام ) حسن عليه السّلام دادند فرمود : حسين عليه السّلام راست مىگويد ، پس برخاسته ( شتابان ) نزد او شد و بر او سلام كرد .
[ 147 ] - 13 - ابو الحسن مدائنى گويد : ميان حسنين عليهما السّلام سخنى رخ داد و از هم جدا شدند . چون سه روز گذشت ( امام ) حسن عليه السّلام خود را از ناپسندى دورى بيش از سه روز بازداشته ، نزد حسين عليه السّلام - كه نشسته بود - آمد و مشتاقانه سر او را بوسيد . پس چون نشست حسين عليه السّلام عرض كرد : « آنچه مرا از پيش افتادن بازداشت ، اين بود كه تو از من به برترى شايستهترى ، نخواستم در آنچه سزاوارترى با تو درافتم » « 4 » .
هامش
( 1 ) قد كان صلح و كانت بيعة كنت لها كارها ، فانتظروا ما دام هذا الرّجل حيّا ، فإن يهلك نظرنا و نظرتم .
( 2 ) انّ أبا محمّد ( يعني الحسن ) اكبر منّي و قد قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله .
( 3 ) و انّي لا احبّ ان تكون درجتى أعلى من درجة أخي .
( 4 ) إنّ الّذي منعنى من ابتدائك و القيام إليك أنّك أحقّ بالفضل منّى ، فكرهت أن أنازعك ما أنت احقّ به .