« امر خدا اندازهاى معين دارد . امر خدا شدنى است » « 1 » ( و از آن مفرّى نيست ) و از ناخشنودى خود نسبت به صلح ياد كرده فرمود : « براى من مرگ گوارا بود نه صلح ، ولى برادرم مرا به آن فرا خوانده سوگند داد . من نيز پذيرفتم در حالى كه گويى بينى من با تيغ قطع شده ، قلبم با كارد تكه تكه مىشود . خداى سبحان فرموده است » « 2 » : بسيار چيزها ناپسند شماست و حال آنكه خدا در آن خير بسيار ( براى شما ) مقدّر فرموده است « 3 » .
و نيز فرموده است : چه بسا چيزى را ناگوار شماريد ، حال آنكه در آن خير ( و صلاح ) شماست و چه بسا چيزى را كه دوست داريد ، حال آنكه در آن شرّ ( و فساد ) شماست و خداوند مىداند و شما نمىدانيد « 4 » . جندب عرض كرد : به خدا سوگند ما را ( غمى ) نيست جز آنكه شما با هم شويد كاستى را بپذيريد امّا ما تحقيقا آگاهيم كه اين گروه ( معاويه و يارانش ) به زودى با تمام توان خود ( يارى و ) مودّت ما را مىطلبند ، ولى به خدا پناه مىبريم كه اين ستمگران را ياور شويم و تبهكاران را پشتيبان در حالى كه ما پيرو شماييم و دشمن آنان .
سليمان بن صرد عرض كرد : سخن جندب سخن همهء ماست .
امام فرمود : « خدا شما را رحمت كناد ! راست گفتيد و نيكى كرديد » « 5 » .
سليمان و سعيد به حضرت عليه السّلام پيشنهاد كردند از صلح برگردد . فرمود : « اين نمىشود و به صلاح نيست » « 6 » .
هامش
( 1 ) إنّ أمر اللّه كان قدرا مقدورا ، إنّ أمر اللّه كان مفعولا .
( 2 ) لكنت طيّب النّفس بالموت دونه ! و لكن أخي عزم عليّ و ناشدني فأطعته ، و كأنّما يحزّ أنفي بالمواسي و يشرّح قلبي بالمدى ! ! ! و قد قال اللّه عزّ و جلّ :
( 3 )فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً. نساء : 19 .
( 4 )وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَبقره : 216 .
( 5 ) رحمكم اللّه صدقتم و بررتم .
( 6 ) هذا ما لا يكون و لا يصلح .