ابا عبد اللّه ! آيا رضا دادى ؟ ! فرمود : « كفى برآمد و فرو نشست و شتابى ( برقآسا ) درخشيد ( و گذشت ) و مصائب بىپوشش ( فرو باريد ) و زهرى تلخ ( در كامها ريخت ) و دو دشت هموار در كوفه و كربلاست كه به خدا سوگند سرور ( حماسه آفرين ) آنان و قربانيانشان - در آن وقت كه گنجشكها در خوشهها لانه گزيدهاند - منم آنگاه كه اطراف كوهها ( پست و ) فروتن شوند ، و تلهاى انبوه بيم ، نعره كشند ، و ( صلاح و ) نيكويى از پهلوى خود ( نيز ) دريغ شود ، و ( اهداف توحيدى ) خانهء خدا تعطيل شود و آتشگيرهها ( ى فساد ) انتشار يابد و دانههاى حنظل چون خوراك در بشقابهاى پذيرايى كشيده شوند ، وه ! چه گروههايى كه سرور آنان منم ! ! چه خوب چه خوب ! ! كجا و چگونه ؟ ! اگر بخواهى مىگويم كجا فرود مىآيم و كجا مقيم مىشوم » « 1 » .
عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ! چه مىفرمايى ؟
فرمود : « مقامم ميان آسمان و زمين است و نزولم آنگاه است كه شيعيان از اصلاب و پهلوىهاى قومى فرود آيند ، در برابر ستم سر فرود نيارند و ( از پذيرش حق ) سر نتابند ( اگر چه ) بند بندشان را از هم بگسلند تا با آنان ميراث بران بر وارثان خاندان خود زنده شوند » « 2 » .
[ 145 ] - 11 - و چون ( امام ) حسن عليه السّلام با معاويه صلح كرد و كار از كار گذشت ، شيعيان در برخورد با هم اظهار حسرت و پشيمانى از متاركهء جنگ و پذيرش بيعت مىكردند .
چند نفرى نزد او آمده او را در صلح تخطئه نموده ، نقض آن را پيشنهاد كردند .
هامش
( 1 ) شقشقة هدرت ، و فورة أنارت ، و شجما عرىء و سمّ زعاق و قيعان بالكوفة و كربلا ، إنّي و اللّه لصاحبها و صاحب ضحيّتها و العصفور في سنابلها ، إذا تواضع نواحي الجبل و هجهج كوفان الوهل ، و منع البرجانية ، و عطّل بيت اللّه الحرام ، و أرجف الوقيد ، و قدح الهبيد ، فيا لها من زمر أنا صاحبها ، إيه إيه انّى و كيف ، و لو شئت لقلت أين أنزل و أين أقيم .
( 2 ) مقامي بين أرض و سماء ، و نزولي حيث حلّت الشّيعة الأصلاب و الأكباد الصّلاب لا يتضعضعن للضّيم ، و لا يأنفون ، تجرّ مفاصلهم ليحيى بهم أهل ميراث على ورثة بيته .