عرض كردند : پس چه زمانى ( از كوفه ) حركت مىكنيد ؟
فرمود : « اگر خدا بخواهد ، فردا » « 1 » .
چون حضرت عليه السّلام به راه افتاد ، آنان نيز با او بيرون شدند و چون از دير هند گذشتند ( امام ) حسين عليه السّلام به كوفه نگريسته به اشعار زميل بن ابير تمثل جسته فرمود :
« من از روى خشم ( و نارضايى ) از ديار مردمانى كه مدافع حريم من و شرافتم بودند جدا نشدم ، لكن آنچه مقدر گشته بود مىبايست رخ مىداد هر تيزبين ( و هوشمندى ) آنچه را برايش مقدر است انتظار مىكشد » « 2 » .
[ 143 ] - 9 - در روايتى آمده است : محمّد بن بشر همدانى و سفيان بن ليلى همدانى نزد ( امام ) حسن عليه السّلام كه جمعى از شيعيان در محضرش بودند - آمدند . سفيان به همانگونه كه در عراق به او اظهار ادب مىكرد عرض كرد : سلام بر شما باد اى امير مؤمنان .
حضرت عليه السّلام فرمود : پدرت به خير باد ، بنشين . به خدا سوگند اگر با ( قدرت ) كوهها و درختان به سوى معاويه رهسپار مىشديم ، جز آنچه مقدّر شد رخ نمىداد .
سپس نزد ( امام ) حسين عليه السّلام آمدند . حضرت عليه السّلام فرمود : « تا اين مرد ( معاويه ) زنده است بايد هر كس ملازم خانهء خود باشد اگر او به هلاكت رسيد و شما زنده بوديد ، اميدواريم خدا ما را برگزيده رشد ( و صلاح ) ما را عطا فرمايد و ما را به خود وامگذارد به راستى خدا با كسانى است كه تقوا دارند و نيكوكارند « 3 » » « 4 » .
[ 144 ] - 10 - طبرى با سند خود از محمّد بن يعلى نقل كرده كه گفت : در بيرون كوفه ( امام ) حسين عليه السّلام را - كه با ( امام ) حسن عليه السّلام قصد معاويه را داشتند - ديده ، عرض كردم : اى
هامش
( 1 ) غدا إن شاء اللّه .
( 2 )فما عن قلى فارقت دار معاشر * هم المانعون باحتي و ذماري
و لكنّه ما حمّ لا بدّ واقع * نظار ترقّب ما يحمّ نظار( 3 )إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَنحل : 128 .
( 4 ) ليكن كلّ امرئ منكم حلسا من أحلاس بيته ما دام هذا الرّجل حيّا ، فإن يهلك و أنتم أحياء رجونا أن يخيّر اللّه لنا و يؤتينا رشدنا و لا يكلنا إلى أنفسنا .