تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
آنان ايراد كرد . [ 138 ] - 4 - ابن شهر آشوب روايت كند : امام حسين عليه السّلام گريان نزد برادر خود ( امام حسن عليه السّلام ) شده خندان بيرون آمد . ياران گفتند : اين چيست ( كه از تو مىبينيم ) ؟ ! فرمود : « شگفت از من كه بر امام وارد شدم تا او را آگاه كنم ! عرض كردم : چه چيز تو را واداشت تا خلافت را ( به معاويه ) واگذارى » ؟ ! « 1 » فرمود : همان كه درگذشته پدرت ( امير مؤمنان عليه السّلام ) را واداشت . ( يعنى : در برابر اقدام امام عليه السّلام نبايد چون و چرا كرد ، او بهتر مىداند كه چه كند ) . و نيز روايت كند : معاويه از امام حسين عليه السّلام خواست تا ( با او ) بيعت كند ، امام حسن عليه السّلام فرمود : اى معاويه ! حسين را مجبور نكن او هرگز بيعت نكند ، مگر آنكه كشته شود و هرگز كشته نشود مگر آن كه خاندانش كشته شوند و خاندانش كشته نشوند مگر آنكه شاميان كشته شوند ! [ 139 ] - 5 - كشى با سند خود ، از فضيل غلام محمّد بن راشد نقل كرده كه گفت : از امام صادق عليه السّلام شنيدم فرمود : معاويه به حسن بن على عليه السّلام نامه نوشته او و حسين عليه السّلام و ياران على عليه السّلام را به شام فرا خواند ، همه از جمله قيس بن سعد بن عباده انصارى - به شام آمدند . معاويه آنان را اذن ورود داده سخنوران را براى آنان آماده كرد . پس گفت : اى حسن عليه السّلام ! برخيز و بيعت كن او برخاست و چنين كرد ، سپس گفت : اى حسين عليه السّلام ! برخيز و بيعت كن ، او نيز برخاست و چنين كرد . سپس گفت : اى قيس تو نيز برخيز و چنين كن او ( برخاسته ) متوجّه امام حسين عليه السّلام شد تا او چه فرمان دهد . پس حسين عليه السّلام فرمود : « اى قيس ! او - يعنى ( امام ) حسن عليه السّلام - امام من است » « 2 » . [ 140 ] - 6 - بلاذرى روايت كند : حجر بن عدى نخستين كس بود كه در صلح امام حسن عليه السّلام زبان به سرزنش گشود . پيش از آنكه از كوفه بيرون رود به امام عليه السّلام گفت : ما از عدالت بيرون شده در ظلم وارد شديم و حقى را كه بر آن بوديم رها كرده ، در باطل كه ناسزايش
هامش
( 1 ) اتعجّب من دخولي على امام اريد ان اعلّمه فقلت : ما ذا دعاك الى تسليم الخلافة فقال : ( 2 ) يا قيس إنّه إمامي ، يعنى الحسن عليه السّلام .