همراه شما جهاد مىكنيم .
« أمير مؤمنان عليه السّلام ! به او خوش آمد گفته او را كنار خود نشانيد ، در حالى كه مورد علاقه و دوست آقا بود . حضرت عليه السّلام پيرامون مردم از او پرسش مىفرمود تا اينكه از ابو موسى اشعرى پرسيد » « 1 » .
عرض كرد : به خدا سوگند من به او مطمئن نيستم و از ناسازگارى او با شما - اگر فرصتى بدست آورد - ايمن نيستم .
أمير مؤمنان عليه السّلام فرمود : به خدا سوگند او نزد من نيز امين و خيرخواه نيست ، آنان كه پيش از من ( در حكومت ) بودند با او آشنا شده او را بر مردم ( بصره ) گماردند . من خواستم او را عزل كنم ، مالك اشتر درخواست كرد كه او را بگذارم ، او را - با اينكه مايل نبودم - باقى گذاشتم تا بعد ( در موقعيت مناسبى ) بردارم .
امام حسين عليه السّلام فرمود : « أمير مؤمنان عليه السّلام با عبد اللّه در اين گفتگوها بود كه ناگهان از جانب كوههاى طىّ سياهى انبوهى ( نمودار شده ) پيش آمد . فرمود » « 2 » : ببينيد اين سياهى انبوه چيست ؟ « سواران با شتاب رهسپار شده چيزى نگذشته بود كه برگشتند و عرض كردند » « 3 » : اين قبيله طىّ است كه گوسفندان و شترها و اسبها را خدمت شما مىآورند . برخى هدايا و بخششهاى خود را آوردهاند و برخى ديگر مىخواهند در ركاب شما با دشمنان شما بجنگند .
أمير مؤمنان عليه السّلام فرمود : خدا به قبيلهء طىّ جزاى خير دهد و « خدا مجاهدان را بر نشستگان به أجر و ثوابى بزرگ برترى داده است » « 4 » .
هامش
( 1 ) فرحّب به أمير المؤمنين و أجلسه إلى جنبه ، و كان له حبيبا و وليّا ، و أخذ يسائله عن النّاس ، إلى أنّ سأله عن أبي موسى الأشعري فقال :
( 2 ) قال : فهو مع عبد اللّه في هذا و نحوه إذ أقبل سواد كثير من قبل جبال طيّ ، فقال أمير المؤمنين .
( 3 ) و قد ذهبت الخيل تركض فلم تلبث أن رجعت فقيل :
( 4 )وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماًنساء : 95 .