تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
است اينها را مىخوريد ؟ ! فرمودند : « از امير مؤمنان عليه السّلام چه غافلى ! ! » « 1 » [ 91 ] - 26 - ابو صالح گويد : نزد امّ كلثوم دختر حضرت على عليه السّلام رفتم او در پشت پرده‌اى كه ميان من و او بود موى خود را شانه مىكرد حسن و حسين عليهما السّلام آمده بر او - كه نشسته شانه مىكرد - وارد شده گفتند : « چرا از ابا صالح پذيرايى نمىكنى ؟ » « 2 » گفت : آن كاسهء آش حبوبات را براى او ببريد . گفتم : آيا شما كه امير و سالاريد با اين از من پذيرايى مىكنيد ؟ ! فرمود : أبا صالح ! اگر امير مؤمنان - على عليه السّلام - را مىديدى چگونه بودى ! برايش ميوه‌هاى ترنج آوردند حسن عليه السّلام ترنجى را برداشت او آن را از دست او گرفت و فرمود : تا همه را ميان مردم تقسيم كنند .

على عليه السّلام و بيت المال

[ 92 ] - 27 - معاويه از عقيل ( ره ) پيرامون داستان آهن گداخته پرسيد ، عقيل گريست و گفت : اى معاويه ! قبلا جريانى را از على عليه السّلام برايت بگويم ، سپس به آنچه پرسيدى بپردازم . براى حسين بن على عليهما السّلام مهمانى آمد ، او يك درهم وام گرفت و با آن نانى خريد ( چون ) به خورشت نياز داشت ، از قنبر خادمشان خواست كه در يكى از مشكهاى عسل را كه از يمن آمده بود بگشايد تا پيمانه‌اى از آن بردارد . چون على عليه السّلام مشكها را طلبيد تا آنها را ( ميان مسلمين ) تقسيم كند ( متوجّه كمبود عسل شده ) فرمود : قنبر ! به گمانم در اين مشك چيزى پيش آمده است ! عرض كرد : بله اى امير مؤمنان ! و ماجرا را گفت : پس على عليه السّلام به خشم آمده فرمود : حسين عليه السّلام را بياور ، چون او آمد تازيانه را برداشت . حسين ( سوگندش داد و ) فرمود : « به حق عمويم جعفر » « 3 » ( آرام‌گير ) - هرگاه على عليه السّلام را به حق جعفر سوگند مىدادند آرام مىگرفت -
هامش
( 1 ) ما أغفلك عن أمير المؤمنين عليه السّلام . ( 2 ) أ لا تطعمون أبا صالح شيئا ؟ ( 3 ) بحقّ عمّي جعفر .
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 158 | مجموعة مؤلفين / على مؤيدى